02/04/09

Home
درباره سايت
هنر موسيقي
شناخت هنر
هنر و جامعه
Feedback
هنر ديني

 

سير داستان نويسی و داستان پردازي برخاسته از فرهنگ مردم در ايران

قسمت اول

 نويسنده: سید محمود سجادی

 منبع: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=5134

كد مقاله: soc010

 

 اشاره:

                ادبيات كهن ايران يا منظوم است و يا منثور (و گاه توأمان يعني نثر و نظم با هم)؛ و به يك اعتبار به دو قسمت مهم تقسيم مي‌شود: حماسي و عشقي. گنجينة ادبيات داستاني قديم ايران عمدتاً بر اين دو گروه مشتمل است: يا حماسي است يعني توصيف اعمال پهلوانان و بيان رشادتها و مردانگيها و از جان گذشتگيهايشان و افتخاراتي كه براي قوم، ميهن، ملت و يا شخص خود به ارمغان آورده‌اند كه مثل اعلا و نمونة، كامل آن شاهنامة حكيم بزرگوار ابوالقاسم فردوسي طوسي است، و يا عاشقانه است كه شايد سخن گفتن از احساسات شخص باشد اما با مضمون وسيع و توصيف «من» برتر و گسترده‌تر شاعر. به عبارتي، بيان عشق است بين دو جنس مخالف و بي‌تابيها و دلبستگيهايشان كه نمونه مثال زدني آن داستانهاي حكيم نظامي است. چون: خسرو و شيرين، شيرين و فرهاد و ...

                هر دو قسمت در عين حال به دو شعبة «كلاسيك يا مكتوب» و «عاميانه يا شفاهي» تقسيم مي‌شوند. مانند منظومة معروف گرشاسب نامه كه اثري حماسي است و توسط حكيم ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي در سال 458 ه‍. ق سروده شده. در قسمت دوم نيز، داستان شيرين سمك عي‍ّار است كه به ادبيات عاميانة مردمي متعلق است، و جزء گنجينة شفاهي و سينه به سينة ادبيات حماسي داستاني بوده است. وقايع مربوط به اين عي‍ّار كشته كار و فرز و چالاك را فرامرزبن خدا داد بن عبدالله الكاتب الارج‍ّاني نوشته و به جهان مأنوس ادبيات داستاني ايران عرضه داشته است. يا داستان حماسي ابومسلم نامه يا داراب نامه و غيره كه ما در اين مقال به تعدادي از اين گونه داستانهاي حماسي و عاشقانة متعلق به ادبيات كلاسيك و عاميانه خواهيم پرداخت.

                گرشاسب نامه ريشه در خداي نامه كه همان خوتاي نامه پهلوي باستان باشد، و نيز در اوستا ـ كتاب مقدس ايران قديم ـ و فرهنگ شفاهي مردم دارد. اسدي طوسي كه مي‌دانيم علاوه بر اين اثر، مؤلف فرهنگ بسيار قديمي لغت فرس هم هست، و نيز تحرير كتاب الابنيه عن حقايق الادويه تأليف ابومنصور موفق هروي كه به سال 447 هجري آن را كتابت كرده و قديمي‌ترين نسخة آن در كتابخانه وين اطريش موجود است، از اوست. او در كتاب گرشاسب نامه، سرگذشت جمشيد را بيان مي‌كند و روزگار نگون بختي و در بدري‌اش را، از ضح‍ّاك ستم پيشه و پليديها و پلشتيهايش مي‌گويد. از ورود جمشيد به دربار گورنگ، پادشاه زابلستان، و عشقي كه ميان جمشيد و دختر گورنگ به وجود آمد سخن سرايي مي‌نمايد.

                در اين جا بايد گفت ادبيات عاشقانه و حماسي با همه تعارض ماهوي‌اي كه دارند، در اغلب جاها با هم در مي‌آميزند. قهرمانان و دلاوران هم عاشق مي‌شوند، كما اين كه شاهنامه فردوسي نه تنها يك اثر بي‌بديل حماسي است، منظومه پركششي از وقايع عاشقانه هم هست، يا خسرو و شيرين و شيرين و فرهاد نظامي، هم عاشقانه‌اند و هم قهرمانانه؛ و اين قضيه ما را به يك حقيقت دلپذير رهنمون مي‌شود كه حماسه در ايران زمين، حديث جنگ و جدال و خون‌ريزي و تهديد و اخافه نيست. دلاور ايراني در جاي خود دلي پر از عاطفه دارد و عاشق ايراني فقط آه و ناله‌هاي سوزناك سر نمي‌دهد بلكه عنداللزوم شمشير مي‌بندد و با بي‌عدالتي و تجاوز مي‌ستيزد.

                زال و رودابه را به ياد بياوريد و يا رستم و تهمينه را كه همه جا قهرماناني بي بديل‌اند و به موازات آن، عاشق‌هايي دلباخته و پر محبت. لذا تقسيم‌بنديهاي متعارف دنيا، در مورد ادبيات داستاني در ايران به آساني ميسر نيست چرا كه داستانهاي حماسي در عين حال، عاشقانه هم هستند. جهت اينكه ادبيات غنايي در برگيرنده اين دو ژانر مهم است همين واقعيت تاريخي است.

                به داستان جمشيد در گرشاسب نامه برگرديم: بين او و گلرخ مواصلت به وجود آمد و پسري از آنها پديد آمد كه «تور» نام گرفت. جمشيد بالاخره به دست ضح‍ّاك تيره دل كشته شد و گلرخ كه دوري همسر نازنين را تاب نمي‌آورد، خود را كشت. تور به جاي گورنگ پادشاه زابلستان شد، ازدواج كرد. صاحب پسري به نام ‍«شيدسپ» شد كه اين شيدسپ پس از پدر به پادشاهي نشست و عادل و درستكار و رعي‍ّت نواز بود. داستان در ادامه، از «طورك» پسر شيدسپ مي‌گويد، و شركت او در جنگ با پادشاه كابل در ركاب پدر، بدانگاه كه طفلي بيش نبود. طورك، پسر شجاع پادشاه كابل را از كوهة زين اسب ربود و به بارگاه پدر برد. او را به پاي پدرش انداخت و گفت: «اين هدية كابلي را از اين كودك زابلي بپذير!» باز در ادامة داستان طورك ازدواج مي‌كند و صاحب پسري مي‌شود به نام «شم» و شم نيز داراي پسري مي‌گردد كه «اثرط» نام مي‌گيرد. اين اثرط پدر گرشاسب است كه جواني است دلير، شجاع و زورمند، كه در چهارده سالگي پيلان را با يك دست از حركت باز مي‌داشت. پهلواني بسيار دلاور بود و قهرمان اصلي كتاب اسدي طوسي است. از ظهور تور تا زمان گرشاسب، هفتصد سال به طول انجاميد و اينان نياكان رستم‌اند. گرشاسب به جنگ پتياره كه اژدهايي خطرناك است و بنا به گفته ضح‍ّاك در شكاوند كوهي، مي‌زيد و موجب آزار مردم اطراف كوه است، مي‌رود و او را طي يك سلسله نبردهاي پر هيجان و جذاب مي‌كشد.

                اين هم پايان زندگي پرماجرا و شكوهمند گرشاسب از زبان حكيم اسدي طوسي و گفتاري وصي‍ّت گونه كه در واپسين لحظات حيات بر زبان مي‌راند و به آيندگان مي‌سپارد:

پس از من همه راه داد آوريد

به نيكيم گه گاه ياد آوريد

زدل جز به يزدان منازيد كس

همه نيك و بد زوشناسيد و بس

مجوييد همسايگي با بدان

مداريد افسوس بر بخردان

به درد كسان دل مداريد شاد

كه گردون نگردد هميشه به داد

بسازيد با خوي هر كس

به مهر زنيكان به تندي متابيد چهر

ممانيد بر كهتران كار خوار

نكوهيدگان را مگيريد يار

به مست و به ديوانه مدهيد پند

مخنديد بر پير و بر دردمند

به نرمي چو كاري توان برد پيش

درشتي مجوييد از اندازه بيش

مبنديد دل در سراي سپنج

كش انجام مرگ است و آغاز رنج

به فرهنگ پرور، چو داري پسر

نخستين نويسنده كن از هنر

مده دل به غم تا نكاهد روان

به شادي همي دار تن را جوان

كه را چهره زشت ارسرشتش نكوست

مكن عيب كان زشت چهري نه زوست

گناهي كه بخشنده باشي زبن

سخن زان دگر باره تازه مكن.

                گرشاسب نامه بدون شك يكي از آثار ارزنده و ماندگار ادب غنايي يا حماسة تعزل آميز است، كه از قرن پنج هجري تاكنون به دست علاقمندان و شيفتگان ادب فارسي رسيده و مورد استفاده آنها قرار گرفته و روي سرايندگان و شاعران پس از خود اثري سازنده گذاشته و در عين حال به خاطر حضور معني دار اسطوره‌ها و شخصيتهاي تخيلي و حوادث خارق‌العاده‌اي كه در آن اتفاق مي‌افتد، به ادبيات داستاني عاميانه متعلق است.

                مي‌دانيم اسدي جزء اولين كساني است كه مجذوب شاهنامه بزرگ فردوسي شده و اقدام به نظيره گويي شاهنامه نموده است.

                 او گرشاسب نامه را در 19000 بيت سروده و در سال 457 به پايان برد2. اين منظومه مهم علاوه بر وجهة حماسي و تعزلي آن از صبغة نمايان مذهبي نيز برخوردار است و شايد اولين حماسة مذهبي باشد يا منظومه‌اي مذهبي ـ حماسي، كه بعدها به اشكال مختلف تا زمانهاي متأخر ادامه يافته و منشأ حماسه‌هاي مذهبي در ايران شده است. ژول مول، شاهنامه شناس مشهور فرانسوي، كه نسخه منقحي از اين منظوة عظيم پارسي را نيز با توضيحات و حواشي گردآورده و به جهانيان عرضه كرده است، در مقدمة آن مي‌نويسد: «اين منظومه (گرشاسب نامه) كاملاً حماسي و داراي خصائص منظومه‌هاي پهلواني است. منابع‌ آن نيز با منابعي كه فردوسي از آن استفاده كرده، همسان است. تنها در اين اثر عده‌اي از حكايات غريب راه يافته است».

                در توضيح اين صبحت ژول مول بايد گفته شود. يكي از منابع فردوسي در نگارش شاهنامه «فرهنگ مردم» بوده است. دانسته‌ها و محفوظات سينه به سينة توده كشور، چنانكه خود فردوسي نيز اين مطلب را ذكر مي نمايد. پس آن «حكايات غريب» مي‌توانند باورها و آرزوهاي مردم ساده و توده‌هاي بي نام و نشان ايران باشند، كه در نقاط ديگر كشور وجود داشته يا اينكه از نظر فردوسي پنهان مانده‌اند. فرهنگ مردم ايران بسيار غني است و نيازمند بحث و بررسي بيشتر. استاريكف مؤلف كتاب فردوسي و شاهنامه مي‌نويسد: «مؤلف شاهنامه نمي‌توانسته است از نقلهاي شفاهي استفاده نكند. منظومه فردوسي بدون استفاده از نقلهاي فلكلوريك مسلماً حماسة ملي كاملي نمي‌بود. استناد بي‌شمار فردوسي به دهقانان و موبدان كه اكثر اوقات نام آنها را ذكر نكرده است، به نظر ما هنوز گواه آن نيست كه شاعر آن نقلها را مستقلاً مورد استفاده قرار داده باشد. به قرار معلوم قسمت اعظم نقلهاي شفاهي تا آن زمان در ادبيات، اعم از پهلوي و عربي، و حتي ادبيات جديد به زبان فارسي، ثبت شده است.3

                پس همان طور كه مستشرق و ايران شناس فوق‌الذكر، و بعضي ديگر از فردوسي پژوهان وشاهنامه شناسان، متعرض اين موضوع شده‌اند فردوسي در نظم شاهنامه به ادبيات عامه و داستانها و نقلهايي كه در ميان مردم رايج بوده نظر داشته و با دقت و موشكافي علمي به گردآوري آنها پرداخته است. و در اين امر مهم بسيار هم موفق بوده است.

                 همان طور كه گفته شد يكي ديگر از منابع شاهنامه خداي نامه بوده كه تحت عنوان خوتاي نامه و به اغلب احتمال در زمان يزدگرد سوم، واپسين پادشاه ساساني، گردآوري و تأليف شده است. و پديد آوردندگان آن موبدان و ديهگانان (دهقانان) بوده‌اند. البته مي‌دانيم واژة دهگان يا دهقان در آن روزگار با مفهوم امروزي آن تفاوت داشته است. در قرن چهارم هجري دهقانها، خرده مالكها و تيول دارها بوده‌اند. كما اينكه خود فردوسي هم جزء همين طبقه بوده است. فردوسي‌شناس اخير الذكر در همان مأخذ مي‌گويد: «دهقانان زمان فردوسي(قرن چهارم هجري) غير از روستاييان (زارعين) بود‌ه‌اند، بلكه مالكان متوسط و خرده مالكان اراضي و صاحبان تيولها بوده‌اند كه در زمينهاي خود و در املاك موروثي زندگي مي‌كرده‌اند.» (ص 25). همچنان كه اينك هنوز نقالاني داريم كه داستانهاي شاهنامه را با شيوه و روش ويژه نقل مي‌كند و ياگاه داستانها و قصص ديگر را نيز نقل مي‌كنند، در آن زمان نيز كساني بوده‌اند كه قصه‌هاي سينه به سينه را نقل مي‌كرده‌اند. م‍ُستبعد است كه موبدان، كه به هر حال به طبقات فرازين جامعه متعلق بوده‌اند، يا سپاهيان و افراد متعين، قصه‌هاي پهلواني و غير آنها را نقل بكنند، و مطمئناً كساني كه از آن ميزان تشخص و تعيّن برخوردار نبوده‌اند، به اين كار اشتغال داشته‌اند، كه گويا به آنها «گوسان» يا «كوسان»4 مي‌گفته‌اند و احتمالاً نقل گويي‌ِ آنها توأم با نواهاي موسيقايي و استفاده از آلات و ادوات موسيقي و آوازه خواني بوده است. به هر حال فرهنگ سينه به سينه و ادبيات توده يكي از منابع مهم شاهنامه، گرشاسب نامه و كتب نظير آنها بوده است. هم در بعضي آثار به جا مانده از زبان پهلوي، و هم در كتاب مجمل التواريخ و القصص و هم در ويس و رامين‌ِ فخر الدين اسعد گرگاني لفظ «كوسان» يا «گوسان» به كار رفته است.

                در كتاب مجمل التواريخ فرازي هست كه عيناً نقل مي‌شود: «... و بهرام گور اندر پادشاهي، داد و عدل از همه نياكان بيافزود و از آن پادشاه شادخوارتر پادشاه نبود و دلپذيرتر، و مردم و رعيت از آن به نشاط و رامشگري كه در ايام وي بودند به هيچ روزگار نبودست و همواره از احوال جهان خبر، و هيچ كس را هيچ رنج و ستوه نيافت جز آنكه مردمان بي‌رامشگر شراب خوردندي. پس بفرمود تا به ملِك هندوان نامه نوشتند و از وي «كوسان» خواستند و كوسان به زبان پهلوي خنياگر بود. پس از هندوان دوازده هزار5 مطرب بيامدند زن و مرد، و لوريان كه هنوز بجايند، از نژاد ايشانند و ايشان را ساز و چهار پا داد تا رايگان پيش اندك مردم6 رامشي كنند.» كلمه لوري كه ريشه هندي دارد در فارسي به «لولي»7 تبديل شده كه به فراواني در شعر شاعران متعزل ايراني وارد شده از جمله در شعر حافظ:

دلم رميده لولي وشي است شورانگيز

دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز

يا:

فغان كاين لوليان شوخ شيرينكار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را.

                چنين به نظر مي‌رسد كه واژه «گوسان» اسم عام براي خنياگر و مطرب بوده و چون نقل داستانهاي پادشاهان و پهلوانان به همراه موسيقي و با ساز و آواز انجام مي‌شده كلمه گوسان به طبقه اخير نيز تسري يافته است. استاد ملك الشعراي بهار در تصحيح كتاب معروف مجمل التواريخ و القصص واژه‌هاي لوري و لولي (لوريان و لوليان) را يكي مي‌داند. مرحوم استاد احمد تفضلي هم درباره واژه كوسان و گوسان مطالب مفيدي ارائه مي‌نمايد و جمشيد سروشيان هم در نقد كتاب تاريخ حمزه واژه «حوسيان» را كه ظاهري غريب و مغشوش دارد، «خنياگر» مي‌داند و آقاي سهراب فرسيو در فصلنامه فرهنگ مردم (سال دوم، شماره 1 صفحه 34) اين حدس را مورد تشكيك قرار داده و آن را به تحريف «گوسان» كه معرب شده و به «جوسان» بدل گشته نزديك‌تر مي‌داند.

                به هر حال ادبيات توده، سرشار از داستانها، مثلها، قصه‌ها و رواياتي است كه علاوه بر ماندگاري در گنجينه سينه‌ها به ادبيات كلاسيك هم راه يافته و از خداي نامه، شاهنامه، گرشاسب نامه و ... گرفته تا سمك عيار، داراب نامه، فلك نازنامه، ابومسلم نامه، طوطي نامه يا چهل طوطي و غيره را تغذيه كرده است. از ادبيات داستاني فولكلوريك يا ادبيات داستاني شفاهي نمونه‌هاي مهم و ممتازي داريم كه هر كدام از آنها به مبحث جداگانه نيازمندند.

                كليله و دمنه را ما معمولاً به عنوان يك اثر كلاسيك و با نثري فاخر و تا حدي مشكل و مبتني بر اغلاق و دشواري مي‌شناسيم، كه شايد ديرينگي پديداري آن و ترجمه شدنش به فارسي در زماني كه عربي نويسي و مغلق پردازي جزء فضيلتهاي نثر نويسي بود، باعث اين خصوصيت شده است. مي‌دانيم كه اين كتاب و مجموعه داستانهايي كه در آن مندرج است، از هند به ايران آمده و نام باستاني و بومي آن پنچنترا8 بوده. بعد به پهلوي ترجمه شده و سپس به وسيلة نصراله منشي به فارسي توأم به عبارات و واژگان عربي و نيز اشعار و ادبيات فارسي و تازي ترجمه شده است. و ما از ديرباز متن مصحح استاد عبدالعظيم قريب گركاني را در دسترسي داشته‌ايم و در ايام دبيرستان بعضي از حكايات آن جزء كتابهاي درسي ادبي‌مان مي‌آمد. مرحوم قريب قبل از آن ايام نيز در دوره فرائد الادب، خود بعضي از قصه‌هاي كليله و دمنه را گنجانده بود. استاد مجتبي مينوي نيز از اين ترجمه، تصحيح و تنقيح جديدي ارائه كرده است، كه توسط انتشارات امير كبير مكرراً به چاپ رسيده و مورد استفاده دانش‌آموزان، دانشجويان و دانش اندوزان چند دهه اخير قرار گرفته است.

                 ابن نديم در اثر خود الفهرست، از كتابهاي ايرانيان و غير ايرانيان كه «ابّان لاحقي» آنها را به شعر عربي برگردانده، نام مي‌برد: كليله و دمنه، بلوهر و بوذاسف، كتاب سند بادنامه، كتاب الصيام و الاعتكاف. بيشتر از اين كتابها اصل هندي دارد و به پهلوي ترجمه شده‌اند. مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه در زبان پهلوي دو دسته افسانه وجود داشته است. يك دسته داستانهايي كه اصل ايراني دسته و دستة ديگر افسانه‌هايي كه از كتب ملل ديگر ترجمه شده‌اند.9

                افسانه در فرهنگ فولكلوريك جاي مشخص و ممتازي دارد. تقريباً اغلب داستانها، تمثيلات، متلها و قصه‌هايي كه راجع به جنّ و پري و غول و اژدها و ديو و عمليات خارق عادت، و نيز قصه‌هايي كه از زبان حيوانات گفته شده است، به ادبيات عاميانه تعلق دارند. حتي كليله و دمنه و مرزبان نامه كه هر دو به ادبيات مكتوب كلاسيك متعلق‌اند، خالي از صبغة علائق عامه و وابستگي به فرهنگ عوام نيستند، و اين وجه خاص را مي‌توان در بسياري از آثار منظوم و منثور ادب پارسي پيدا كرد. سمك عيار يكي از نمونه‌هاي خوب، خواندني و مثال زدني ادبيات داستاني مدوّن ايران، اما با صبغة غليظ علائق مردمي و شفاهي است. او قهرماني است كه از ميان مردم برخاسته. خون هيچ پادشاه يا اميري در رگهايش نيست. براي به دست آوردن قدرت و تاج و تخت تلاش نمي‌كند، و نمي‌خواهد بر تخت و اورنگ پادشاهي تكيه زند. اين داستان جزء گنجينه ادبيات داستاني شفاهي، و در افواه عوام رايج و جاري بود، تا اين كه فرامرز خدا داد بن عبدالله الكاتب الارجاني آن را گردآورد، از زبان به بنان كشيد و آن را مكتوب و مدون نمود. دقيقاً نمي‌دانيم اين داستان و يا اين سلسله حوادث در چه زماني اتفاق افتاده است، و در هيچ كجاي كتاب قرينه‌اي كه ما را به زمان نگارش آن راهنمايي كند وجود ندارد. جامع و شارح دانشمند‌ِ آن، مرحوم دكتر پرويز ناتل خانلري، بنا به بعضي اسامي حدس مي‌زند كه مربوط به اواخر دوران سلجوقي باشد.

               سمك عيار پهلواني چابك و زرنگ و دوست داشتني است. يار مظلومان و دشمن ظالمان. يك عي‍ّار به تمام معني از ابزار و آلات جنگي مردان، لوازم آرايشي زنان و از البسه و اطعمة رايج زمان مي‌گويد. روابط بين الملل را باز مي‌نماياند و خلاصه به نظر مي‌رسد كه نويسنده يا بهتر گفته شود گرآورندة آن مردي عامي و كم سواد نبوده است.

               اين هم فراز آغازين آن: «در شهر حلب پادشاهي بود به نام مرزبان شاه. اين پادشاه رعيت فراوان، گنج بسيار، لشكر فراوان و بخت جوان داشت. با اين همه نعمتها كه او را بود يك روز كه غمگين و تنها نشسته بود، وزيرش «هامان» به خدمت وي آمد و گفت: اي بزرگوار پادشاه اكنون كه جهان به كام توست، چرا غمگين نشسته‌اي؟ شاه گفت: اي وزير دانا و خيرانديش، از آن سر به گريبان غم فرو برده‌ام كه فرزند ندارم و بي‌گمان پس از من جايگاهم را بيگانه مي‌گيرد... تو در طالع من نگاه كن كه آيا مرا هيچ فرزند خواهد بود.

                وزير گفت: فرمانبردارم و برخاست، از خدمت شاه بيرون شد، اصطرلاب هفت روي چهار طبقة فلك نماي در پيش آفتاب بر دست گرفت. درجه مولود از طالع سوم بديد و معلوم كرد. آنگاه به سراي شاه بازآمد و گفت: اي بزرگوار شاه، از حساب فلك شاه را فرزندي مي‌نمايد، اما صدف آن گوهر از اين ولايت نيست و از خاك عراق خواهد شد.»

                يكي از مؤلفه‌هاي ادبيات داستاني عاميانه كه صبغة شبه تاريخي دارد، پادشاهي مهربان و مقتدر است كه همه چيز دارد ولي فرزند، بخصوص فرزند ذكور، ندارد و از اين حيث در رنج و اضطراب است و معمولاً وزير او كه به طور تيپيك عاقل و مدبر و پاك و خيرانديش است، به او بشارت فرزندي مي‌دهد.

_________________

پي‌نوشت‌:

  1. 1.استاد ذبيح الله صفا در جلد دوم تاريخ ادبيات خود عدد آن را در ن‍ُسخ مختلف بين 7 تا 10 هزار مي‌داند.
  2. 2.شد اين داستان بزرگ اسپ‍َري / به پيروزي و روز نيك اختري
  3. 3.ز هجرت به د‌ُور سپهري كه گشت / شده چارصد سال و پنجاه و هفت
  4. 4.آستاريكف، ا.ا.، فردوسي و شاهنامه، رضا آذرخشيف سازمان كتابهاي جيبي، چاپ دوم، 1346، ص 33.
  5. 5.در مورد واژه گوسان يا كوسان، خانم «مري بويس» مقاله‌اي با عنوان: «گاسانهاي پارتي و رسم نقل گويي ايراني» نوشته است كه زنده‌ياد دكتر احمد تفضلي آن را مطرح كرده و به آن استناد مي‌نمايد.
  6. 6.رقم دوازده هزار مبالغه‌آميز به نظر مي‌آيد.
  7. 7.اندك مردم يعني مردم فقير و فرودست جامعه.
  8. 8.كلمة لولي و لوري محل بحث جداگانه‌اي است. تا همين چند سال پيش در دزفول محله‌اي بود به نام «لوريان» كه هنوز هم كاشي آن باقي است. در سال 1310 شمسي كه مرحوم حسين عماد شهردار وقت دزفول نامهاي عربي و نام‌آشنا و صعب‌التلفظ را به جايگزينهاي مناسب تبديل كرد، نام اين محله را به «رامشگران» تغيير داد كه ارتباط معنايي آنها مشخص است.
  9. 9.ايندوشكير، پنجانترا، انتشارات دانشگاه تهران، شمارة فروست 710، تهران، 1341.

 

>>در اين رابطه بخوانيد:

مجموعه مقاله
هنر و جامعه

سير داستان نويسی و داستان پردازي برخاسته از فرهنگ مردم در ايران / قسمت دوم

سید محمود سجادی

 

Home | درباره سايت | هنر موسيقي | شناخت هنر | هنر و جامعه | Feedback | هنر ديني

This site was last updated 02/04/09

هنر و انديشه