08/06/09

Home
درباره سايت
هنر موسيقي
شناخت هنر
هنر و جامعه
Feedback
هنر ديني

 

 

 

 

به جمع دوستداران هنر و اندیشه بپیوندید!

با عضويت در خبرنامه هنر و انديشه از جديدترين مطالب سايت به وسيله پست الكترونيكي خود مطلع شويد.

(Bulk يا Spam را چك كنيد.)




نظريات مطهري در باب هنر

قسمت دوم

 

نويسنده: اصغر فهيمي‌فر

منبع:  سال نامه - نيم سالنامه زیبا شناخت

به نقل از پایگاه باشگاه اندیشه

http://www.bashgah.net

كد مقاله: slm025

زيبايي‌هاي معقول:

مطهري معتقد است:

«سلسله زيبايي‌هايي در اوج حس و قوه‌ي خياليه‌ي انسان قرار دارند كه تنها عقل انسان قادر به درك آنهاست. اين زيبايي‌ها را زيبايي‌هاي معقول يا حسن عقلي مي‌نامند. متكلمين شيعه و معتزله و فقهاء شيعه و آن گروه از فقهاء اهل تسنن كه از نظر كلامي معتزله‌اند به حسن و قبح بعضي از كارها معتقدند و مي‌گويند كه اساساً كارهاي بشر دو گونه است:

1ـ يك گونه از كارها في حد ذاته زيبا است، جميل و باعظمت است، جاذبه و كشش‌ دارد و عشق و علاقه و حركت ايجاد كرده و ستايش‌آفرين است.

2ـ گونه‌ي ديگر كارهاي بشر طبيعي و عادي است و ستايش و تحسين‌ها را برنمي‌انگيزد».(16)

ايثار، راست‌گويي و افعالي از اين دست زيباست و ابزار درك اين نوع زيبايي‌ها عقل است. در اين ديدگاه عقل در كنار حواس پنج‌گانه و قوه‌ي خياليه قرار مي‌گيرد و مدرك زيبايي است. بر اساس اين منطق تصور ما از هنر و هنرمند نيز با آن تصوري كه در فلسفه‌ي هنر اروپايي مطرح است تفاوت اساسي پيدا مي‌كند. همان طور كه خوب را مصادف و مقارن با زيبايي تلقي مي‌كنيم، انسان خوب با فضايل به مثابه فاعل خوبي‌ها را نيز مي‌توان يك هنرمند دانست. البته ريشه‌ي معنوي هنر (مأخوذ از هونره يا سونر) به معناي مرد خوب كه در ادبيات اوستا وجود دارد دلالت بر تاريخي بودن اين طرز تلقي از هنر مي‌كند، كه در اين راستا بعضي از مهارت‌ها مانند كمان‌داري يا اسب‌سواري را به عنوان هنر كمان‌داري يا اسب‌سواري تلقي مي‌كردند.(17) شايد به اين دليل باشد كه گروهي، اخلاق را در مقوله‌ جمال و زيبايي مي‌آورند. اين گروه معتقدند «بايد حس زيبايي را در بشر پرورش داد. بشر اگر زيبايي مكارم اخلاق و اخلاق كريمانه را حس كند دروغ نمي‌گويد و خيانت نمي‌كند».(18)

بعضي‌ها اصولاً قائل به جدايي مقوله‌ي هنر و اخلاق‌اند و برخي رابطه‌ي مستحكمي بين آن دو ايجاد مي‌كنند. از آنجا كه فعل اخلاقي داراي تأثيراتي است كه به زعم بعضي‌ها مشابه حس زيباشناختي است، آنها اخلاق را از مقوله‌ي جمال و زيبايي مي‌دانند. افلاطون از جمله فلاسفه‌اي است كه غايت هنر را ارتقاء سطح اخلاقي جامعه مي‌داند و از اين طريق بين اين دو مقوله ارتباط ايجاد مي‌كند. او اخلاق را براساس زيبايي معنا كرده و بر اين باور است كه همان حس زيباطلبي انسان را به عدالت‌خواهي كشانده است.

در نظر افلاطون پايه‌ي اخلاق بر عدالت قرار دارد، اخلاق مساوي با عدالت است و عدالت مساوي با زيبايي است. او در باب اخلاق مي‌گويد: انسان در درون خودش كه مجموعه‌اي از انديشه‌ها، تمايلات، خواسته‌ها، اراده‌ها و تصميم‌هاست تناسب را حفظ مي‌كند و روح خود را سالم نگه مي‌دارد و لذا انسان‌هايي قابل ستايش‌اند كه تناسب، توازن و هماهنگي كامل ميان عناصر روحي خود را رعايت كرده‌اند و روح‌شان در بالاترين درجه‌ي زيبايي است.(19)

افلاطون معتقد است فقط سه چيز ارزش دارد: عدالت، زيبايي و حقيقت؛ و مرجع اين سه چيز را خير مي‌داند. او عدالت را به توازن و تناسب تعريف كرده است توازن و تناسب يعني زيبايي. پس بازگشت عدالت به زيبايي است.(20) افلاطون عدالت را با عينك زيبايي مي‌بيند. عدالت زيباست، چون منشأ توازن است و ايجاد زيبايي مي‌كند و بشر به دليل همان حس زيبايي‌جويي است كه عدالت‌خواه شده است. اگر انسان بخواهد انسان باشد بايد احساس زيبايي را در خود تقويت كند.(21) افلاطون معتقد است روح انسان از طريق موسيقي تناسب و هماهنگي را مي‌آموزد و حتي براي پذيرش عدالت آمادگي پيدا مي‌كند.(22) شهيد مطهري مي‌نويسد: «همان طور كه انسان وقتي لباسي زيبا مي‌پوشد زيبا مي‌شود، وقتي فعل زيبا هم از او صادر مي‌شود زيبا مي‌شود».(23)

 

منشأ هنر

از نگاه شهيد مطهري هنر منشأ الهي دارد و جنبشي است از سوي انسان تا بتواند درد هجران را كاهش دهد. او معتقد است منشأ عشق در هجران است و هجران توأم با دردي است كه جز با وصال معشوق پايان نمي‌گيرد. انسان درد خدا دارد وعاشق كمال مطلق است و اين درد و عشق او را از درون به سوي حق مي‌كشاند. واقعاً رمز نافرجام جلوه كردن عشق‌هاي عرفاني در ادب فارسي و پايان يافتن آن با مرگ عاشق اين است كه نشان دهد وصل در اين دنيا بين عاشق و معشوق اتفاق نمي‌افتد. عاشق انسان است و معشوق واقعي خداست كه گاه در چهره‌ي ليلي و گاه در چهره‌ي شيرين ظاهر مي‌شود. انسان در اين خاكدان از وصل دور است و جز با مرگ و آزاد شدن جان از قفس بدن، اين هجران پايان نمي‌پذيرد.

دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت          رخت بركندم و تا ملك سليمان بروم

مطهري مي‌پرسد آيا سرچشمه‌ي شور هنري انسان را بايد در اين درد غربت و هجران جست‌وجو كرد؟ به تعبير او كار هنري از ستايش فطري روح هنرمند در برابر حقيقت سرچشمه مي‌گيرد و مي‌كوشد جمال و كمال آن حقيقت را برابر درك خود متجلي كند. هنرمند مانند همه‌ي انسان‌ها چون جلوه‌اي از پرتو جمال و كمال الهي را ديده عاشق شده است:

از ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد          عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد(24)

آفرينش آثار هنري توسط انسان ستايشي است از اين درك و ناله‌اي است عرفاني:

شاعر نيم و شعر ندانم كه چه باشد              من مرثيه‌خوان دل ديوانه‌ي خويشم

آنجا كه زيبايي وجود دارد عشق و طلب هم وجود دارد و تجلي اين عشق و طلب در آثار هنري است. «به عقيده‌ي فلاسفه‌ي الهي تمام حركت‌هايي كه در اين عالم هست، حتي حركت جوهريه كه تمام قافله‌ي اين عالم طبيعت را به صورت يك وجود واحد به جنبش درآورده، مولد عشق‌اند».(25)

هنرمند به اندازه‌اي كه عارف به جمال و كمال الهي و قلبش لبريز از عشق او باشد هنرش ناب و الهي است. مطهري در اين زمينه معتقد است: «ذوق هنري با عرفان تناسب بيشتري دارد و از اين رو عرفا توفيق يافته‌اند تا مدعاي خويش را به زبان هنر در ميان عموم اشاعه دهند».(26)

 

فرماليسم و هنر براي هنر

يكي از مسائل مطروحه كه از قرن هيجده و نوزده در فلسفه‌ي هنر مطرح شد موضوع هنر براي هنر و رابطه‌ي فرم و محتوا در هنر بود.(27) شايد اين بحث از زماني شكل تئوريك پيدا كرد كه ديدگاه‌هاي كانت راجع به هنر خود به خود به نوعي فرماليسم منجر شد.(28) در هر صورت راجع به اين مقوله كه چيزي به نام فرم منتزع از محتوا يا چيزي تحت محتواي مستقل از فرم وجود دارد و يا اين كه فرم و محتوي داراي اتحاد ذاتي هستند و كلاً مسائل ديگري از اين دست بحث‌هاي فراواني وجود دارد كه نمي‌توان در اينجا مطرح كرد. اما اجمالاً در ارتباط با اين قضيه، آنچه که مي‌توان در آراء استاد مطهري سراغ گرفت اين است كه ايشان علي‌الاصول معتقدند فرضيه‌ي «هنر براي هنر» فرضيه‌اي غلط است. او مي‌كوشد با مطرح كردن حافظ، هنرمند جاودانه‌اي كه ترديدي در غناي هنري او نيست ولي عده‌اي او را متهم كرده‌اند كه در پس اثر جاودانه‌اش محتوای خاصی وجود ندارد، این فرضیه را نقد کند. نظریه­ی «هنر برای هنر» ناظر بر این امر است که اصولاً هنر هيچ گونه دغدغه‌اي نسبت به محتوا و پيامي كه در وراي تكنيك و قواعد زيباشناختي مستتر است ندارد و علی­الاصول هنر واقعی، هنری فارغ از دغدغه­ی محتواست و این هنر هیچ مدلولی الا خودش ندارد. نتیجه­ی اين روند به فرماليسم يا پيدايش فرم ناب منجر مي‌شود كه غايت آن حظ زيباشناختي صرف است تا انتقال پيام فرهنگي به مخاطب. اين پديده رويكردي مهم و جديد در عرصه‌ي هنر بود كه از قرن هيجدهم با رواج انديشه‌هاي كانت در مورد استقلال هنر عرضه شد. بنيادهاي اين روش در تحليل كانت از فرم نهفته است. تا قرن هيجده آثار هنري و به طور كلي هنر بر حسب كاركرد آن به عنوان وسيله‌اي براي تحصيل دانش يا تقويت مباني مذهبي مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت. كانت براي نخستين بار هنر را بر حسب ارزش گوهري آن تحليل كرد و گفت ارزش اثر هنري را نبايد صرفاً بر حسب اعتبار معرفتي يا اخلاقي و يا عملي آن مورد توجه قرار داد، بلكه بايد داوري هنري را از فرجام‌ها و اغراض ديگر رها ساخت و تأكيد كرد كه تجربه‌ي هنري به طور كلي واجد خودپايندگي و استقلال است. وقتي ما اثر هنري را مي‌ستاييم، ستايش ما به گوهر ذاتي اثر معطوف است. غايت هنر در درون اثر هنري است. كساني چون كلايو بل (1964 ـ 1881)، راجر فراي (1934 ـ 1866) و كلمنت گرينبرگ (1909) در غرب اين رهيافت را مبناي پژوهش خود قرار دادند.(29)

استاد مطهري گرچه يك بحث خالص هنري و فلسفي راجع به فرم را پيش نمي‌كشد اما از فحواي آموزه‌هاي ايشان مي‌توان به درستي دريافت كه او اصولاً اصالت مطلق را براي فرم قائل نيست و فرم هنري را غايت خود فرم نمي‌داند، ضمن آن كه در كنار فرم محتوا را نيز موجد زيبايي مي‌داند. او با طرح حافظ به مثابه يك متفكر عميق، يك كشاف و يك عارف الهي مي‌كوشد رمز جاودانگي غزليات او را نشان دهد. او با طرح غزلياتي ناب از حافظ مي‌كوشد اثبات كند محال است حافظ صرفاً با تسلط بر تكنيك و صناعات شعري قادر باشد چنين غزلياتي هنرمندانه خلق كند.(30) ايضاً صاحب‌نظراني مانند شفيعي كدكني معتقدند رمز نفوذ و قوت زبان حافظ به دليل موانست او با قرآن كريم، اين منبع لايزال هنر و معرفت و فصاحت و بلاغت است ـ در صورتي كه قرآن كريم كتاب شعر نيست. تكنيكي كه فاقد محتوايي عميق باشد چيزي جز يك ساخته‌ي مكانيكي نخواهد بود. به قول يكي از انديشمدان آن دسته از رمان‌هاي اروپايي كه مستظهر به فلسفه‌ي عميقي بوده‌اند ماندگار شده‌اند و رمان‌هاي فاقد فكر عميق، علي‌رغم تكنيك ويژه‌ي آنها، صرفاً به عنوان آثار فرماليستي هويت يافته و در نهايت فراموش شده‌اند.

چنانچه به فرماليسم يا شكل‌گرايي عميقاً بينديشيم اين نتيجه عايد خواهد شد كه چيزي به نام فرماليسم نمي‌تواند منطقاً و عقلاً وجود داشته باشد. «در فلسفه هيچ شكل فكري بدون محتوا و هيچ محتوايي بدون شكل وجود ندارد. در واقع محتوا و شكل در وحدت ديالتيكي با يكديگر قرار دارند و در تأثير و تأثرند. از يك سو هر شكلي بر محتوا تأثير مي‌گذارد. شكل فقط از يك محتواي خاص و نه از هر نيروي خارجي تغذيه مي‌كند. در واقع شكل به محتوا سازماني فعال و مشخص مي‌دهد.(31)

هيچ تكنيكي را در هنر نمي‌توان يافت كه فاقد پايگاه فرهنگي و فلسفي بوده و با محتواي خاصی تناسب ويژه نداشته باشد. همان طور كه زبان متناسب با شرايط اقليمي، روحيه و روان‌شناسي جمعي، سرگذشت و تاريخ قومي و عوامل ديگر به وجود مي‌آيد همان طور تكنيك و قالب‌هاي بياني در هنر نيز عطف به زيرساخت‌هاي فرهنگي به وجود مي‌آيد. رمز تنوع زبان‌ها اين است كه زمينه‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي كه زبان در آن تكوين يافته متفاوت بوده است و ايضاً رمز تنوع مكاتب هنري (هنر شرقي، غربي، چيني، اسلامي، اروپايي، ايراني، يوناني، آفريقايي و ) نيز اين است كه قالب‌ها و قراردادهاي تكنيكي و ظرفيت‌هاي زيباشناختي و قالب‌هاي بياني آنها ريشه در زمينه‌هاي فرهنگي متفاوت و متنوع داشته است. بنابراين مقوله‌ي هنر براي هنر فاقد ارزش يك نظريه‌ي فلسفي است. به تحقيق فرماليستي‌ترين آثار به وجود آمده كه عمدتاً متعلق به اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 است نمي‌توانند ادعا كنند كه صرفاً تكنيك خالص‌اند و فارغ و منتزع از محتوايند. لذا به دليل وجود رابطه‌ي ديالتيكي فرم و محتوا، فرماليستي‌ترين آثار فرم خالص نيستند و نه دلالت بر فرم، بلكه دلالت بر محتواي خاصی دارند.(32)

_______________________________________

پي‌نوشت‌ها:

 

16ـ مطهري، فلسفه‌ي اخلاق.

17ـ رجوع كنيد به مددپور.

18ـ  مطهري، تعليم و تربيت در اسلام.

19ـ مطهري، فلسفه‌ اخلاق، ص 65.

20ـ مطهري، حكمت عملي ص 28.

21ـ مطهري، گفتارهاي معنوي، ص 223.

22ـ حسين سليماني، فلسفه هنر و جايگاه هنرمند در جامعه / نامه فرهنگ شماره 1382/ 50.

23ـ مطهري، تعليم و تعلم در اسلام

24ـ حافظ.

25ـ مطهري فلسفه اخلاق ص 57.

26ـ تاجديني، اهتزاز روح ص 185.

27ـ رك رضا سيد حسيني مكتب‌هاي ادبي انتشارات نيل.

28ـ رك

29ـ محمد ضيمران، هنر و زيبايي، نشر كانون 1377.

30ـ مطهري، تماشاگه راز.

31ـ هانس هانيتس هولتس، نظريه فلسفي هنرهاي تجسمي 97 ج 1996 نقل قول از محمود عباديان.

32ـ براي عميق‌تر شدن در اين مقوله ر.ك: ديدگاه‌هاي كانت در نقد نيروي قضاوت. در ضمن ر.ك: مقاله‌ي ديالتيك فرم و محتواي مذهبي در تلويزيون، نشريه‌ي پژوهش صدا و سيما، اثر نگارنده.

 

>>در اين رابطه بخوانيد:

مقاله مجموعه

نظريات مطهري در باب هنر / قسمت اول

اصغر فهيمي‌فر

هنر دینی

راه و رسم‌هاي پژوهش‌هاي هنر اسلامي

دكتر محمد مددپور

هنر ديني

تذكر به امر قدسى؛ مميزه هنر دينى‏

آراء دكتر مددپور در مورد هنر ديني

هنر ديني

اخلاق و زيبايي ‌شناسي

جفری دین؛ ترجمه‌ی زهرا طراوتی

هنر ديني

هنر دينى از ديدگاه تولستوي

عليرضا غلامي

هنر ديني
آراء متفکران پیرامون اخلاق و هنر هنر دینی

هنر چيست؟

کتابی از لئون تولستوی

شناخت هنر

انديشيدن بر انديشه هنرمند

فائقه‌ بقراطی‌

شناخت هنر

درك آثار هنري با كليد روح بشري و نگاه انساني

مصطفي قاسمي

شناخت هنر

تجربه زيبايي شناختي؛ مسئله محتوا / چهار رویکرد مهم در تعریف تجربه‌ی زیبايي شاختی

بخش اول: رویکرد تاثیر محور

نوئل کرول؛ برگردان: علی عامری مهابادي

شناخت هنر

چالش‌‏هاي تعريف هنر

استيون ديويس؛ ترجمه‌‏ى محمد حامى

شناخت هنر

معنويت در هنر

واسيلي كاندينسكي؛ ترجمه اعظم نوراله خاني

شناخت هنر

هنر برای هنر

نظریات کانت و هگل

شناخت هنر

 

 

Home | درباره سايت | هنر موسيقي | شناخت هنر | هنر و جامعه | Feedback | هنر ديني

This site was last updated 08/06/09

هنر و انديشه