03/25/09

Home
درباره سايت
هنر موسيقي
شناخت هنر
هنر و جامعه
Feedback
هنر ديني

 

عصر کشف ديگران

قسمت اول

 

نويسنده: إيناس حسني

برگردان سيد روح‌الله موسوي (کاشمري)

منبع: نشريه اينترنتي فيروزه

http://www.firooze.ir/detail-611-fa.html

كد مقاله: slm022

راه‌های انتقال و تأثیر هنر اسلامی در اروپا (1)

                در زمان گذشته، این بازگانی بود که در کنار جنگ و روابط دوستانه، باعث انتقال بخش بزرگی از تمدن‌های انسانی شد و این در حالی بود که بازرگانی در قلمرو دولت اسلامی جان گرفته بود؛ بازرگانی چه داخلی و چه خارجی در دولت عباسی پیوسته در حال گسترش بود.


                جهان اسلام در زمینه‌ی بازرگانی خارجی، با غرب و شمال اروپا، خاور دور و قاره‌ی آفریقا روابط تجاری داشت. روابط بازرگانی با غرب اروپا بر پایه‌ی صادرات بندگان به جهان اسلام پی‌ریزی شده بود، این‌گونه که بندگان را به بنادر فرانسوی آورده و سپس از آن‌جا به جهان اسلام حمل می‌کردند.


                مبادلات تجاری بین جهان اسلام و دولت بیزانس و شمال اروپا پیوسته برقرار بود. دولت‌های اسکاندیناوی پوست خز را به جهان اسلام صادر می‌کردند و جهان اسلام حریر را از چین و فیل، ادویه و چوب را از هند وارد می‌نمود. و به همین صورت طلا، آبنوس و عاج از قاره‌ی آفریقا به جهان اسلام صادر می‌شد.


                اما بازرگانی داخلی، یا از طریق راه‌های خشکی یا راه‌های آبی مانند رودخانه‌ها، کانال‌ها و دریاها صورت می‌گرفت. قابل ملاحظه است که اعراب به راه‌ها به عنوان وسیله‌ی ارتباطات و انتقال متاع‌ها و رهگذار کاروان‌ها اهتمام داشتند، لذا در جهت تجهیز این جاده‌ها به عمارات یا منازلی برای استراحت، همت گماشتند و چاه‌ها و چشمه‌هایی را برای رساندن آب لازم برای مسافران حفر نمودند. بی‌شک رسیدگی به راه‌ها در اسلام از واجبات شرعی شمرده می‌شود زیرا از آن‌ها در جهت حج خانه‌ی خدا و زیارت مسجد شریف نبوی استفاده می‌شود.



                «تمدن اسلامی از اواخر قرن یازدهم میلادی راه خویش را به غرب اروپا باز کرد و در این راستا راه‌های متعددی در پیش گرفت که مهم‌ترین آن‌ها سه راه است؛ اول: اندلس، دوم: سیسیل و سوم: سرزمین‌های خاور نزدیک و جنگ‌های صلیبی مربوط به آن‌ها.

 

          این راه‌ها را مورد بحث قرار خواهیم داد تا اهمیت هر طریق در پیوند تمدنی جهان اسلام با غرب اروپایی را بیان کرده باشیم.»(2)


اندلس (اسپانیا)

                «در اوایل قرن هشتم میلادی، وقتی مسلمانان اندلس را فتح کردند، این سرزمین از حیث انتشار جهل و عقب‌ماندگی، هرج و مرج برخاسته از کشمکش‌های اجتماعی و فروپاشی داخلی و فنته‌های قومی و قبیله‌ای با بقیه‌ی سرزمین‌های غرب اروپا تفاوتی نداشت. اما مسلمانان بعد از فتح، آن را به مرحله‌ی استقرار و سازندگی رساندند. و در مسیر احیای زمین‌های مرده و بایر، آبادی شهرهای ویران و فعال نمودن تجارت راکد و جان دادن به صنعت عقب‌مانده گام برداشتند تا جایی که اندلس تحت خلافت قرطبه (کردوا ‍cordova يا cordoba)، ثروتمندترین و پرجمعیت‌ترین نواحی اروپا شد.»(3)


         
«مسلمانان به ادبیات، علوم و فنون توجه و عنایت نمودند و به گونه‌ای ابتکار و نوآوری کردند که چشمه‌ساری گوارا فراهم نمودند که از اواخر قرن یازدهم میلادی، اروپا پیوسته از آن جرعه‌نوشی می‌کرد. اندلسی‌ها در راه به دست آوردن علوم مشرق اسلامی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند؛ چه با فراخواندن دانشمندان مشرق مانند «ابی علی قالی» به اندلس، چه با سفر هیئت‌هایی از غرب اندلس به مشرق برای دانش و معرفت‌اندوزی مانند «یحیی بن یحیی لیثی» و چه از طریق گردآوری کتب که خود از مهم‌ترین ابزارهای فعالیت علمی است؛ به گونه‌ای که خلیفه «حَکَم دوم» مهم‌ترین تألیفات و مصنفات عربی در علوم قدیم و جدید را فراهم نمود. لذا مردم در زمان او به طور گسترده‌ای به خواندن کتب پیشینیان و آموختن مشارب و اندیشه‌های آن‌ها روی آوردند تا آن‌جا که شمارگان کتاب‌‌های موجود در کتابخانه او به هزاران رسید.»(4)


                «تمدن اسلامی در اندلس در نیمه‌ی دوم قرن دهم میلادی در حالی به اوج خود رسید که «قرطبه» -پایتخت خلفای اموی- از بزرگ‌ترین شهرهای دنیای متمدن گردید؛ به گونه‌ای که در آن بیش از دویست هزار منزل وجود داشت که یک میلیون نفر جمعیت، در آن‌ها سکونت داشتند. همین برای مباهات کردن قرطبه کافی است که ساکنینش در آن دوره قادر بودند شب‌هنگام در خیابان‌ها زیر نور چراغ‌های عمومی تردد داشته باشند؛ حال آن‌که شهر لندن، تا هفت قرن بعد حتی یک چراغ روشن در هنگام شب در راه‌هایش نداشت. به همین صورت تمدن اسلامی خصوصاً در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و هنری در اندلس پیوسته نورافشانی می‌کرد و این امر ادامه یافت تا در قرن دوازدهم و سیزدهم و بعد از این دو، غرب اروپا را روشن کند.


                سیاست تساهلی که مسلمانان نسبت به اهل ذمه - از مسیحی و یهودی- پیش گرفتند، به این خیزش عظیم در اندلس کمک کرد. این‌گونه بود که ساکنان اسپانیایی اندلس به استفاده از زبان عربی روی آوردند به‌ علاوه آن را بر زبان لاتینی ترجیح دادند؛ همان‌گونه که بسیاری از یهودیان نزد اساتید عرب شاگردی نمودند.»(5)


                «این‌گونه مکتب بزرگی از غیر مسلمانان به وجود آمد که اعضای آن ‌توانستند نقش سفیران بین تمدن اسلامی از طرفی و اهالی غرب اروپا را از طرف دیگر ایفا کنند. یهودی‌ها به گونه‌ی فعالی در حیات فرهنگی در اندلس مشارکت داشتند و این به خاطر کتاب‌های عربی فراوانی بود که ترجمه نمودند. باید در نظر داشت که فعالیت یهود اسپانیا، جزء جدایی‌ناپذیری از فعالیت فرهنگی مسلمانان بود. میزان شیفتگی اسپانیایی‌ها به فرهنگ عرب و اقبال آن‌ها به تمدن مسلمین در گفته‌ی «فارو» روشن می‌شود آن‌جا که می‌گوید «برادران [کشیش] مسیحی من کتاب‌های فقها و فلاسفه‌ی مسلمان را فرامی‌گیرند تا شیوه‌ی بلیغ عربی را بیاموزند.»(6)


                «هنگامی که در سال 1085م طلیطله در دست مسیحی‌ها افتاد، جویندگان دانش از نواحی مختلف اروپای غربی برای استفاده بیشتر از تحقیقات اسلامی، به گونه‌ی بیشتری به اسپانیا سرازیر شدند و حرکت ترجمه از عربی فعال شد و بسیاری از تألیفات عرب در علوم و فنون مختلف به «لاتین» ترجمه شد. به همین صورت بسیاری از تألیفات یونانی‌ها، مثل کتاب‌های جالینوس و بقراط و افلاطون و ارسطو و اقلیدس و جز این‌ها، از زبان عربی گرفته و ترجمه شد. در میان فرمانروایان مسیحی اسپانیا کسانی مانند «الفونس پنجم» - پادشاه قشتاله- و لیون که به حکیم ملقب بود (1252 م 1284 م) وجود داشتند که به فرهنگ عربی اسلامی اهتمام داشتند.


                بعضی از مسیحی‌های متعصب - مانند اسقف اعظم «اگزیمنیس» که هشتاد هزار کتاب از کتاب‌های عرب را بعد از راندن آن‌ها از اسپانیا سوزاند - پنداشتند که می‌توانند آثار تمدن اسلامی را از اندلس محو نمایند امّا از این نکته غفلت کردند که آن‌چه عرب از راه‌های هموار و سنگفرش، کاخ‌های مرتفع، مسافرخانه، دیدبانی و غیره بر جای گذاشت، همه‌ی این‌ها عهده‌دار ماندگار کردن اسم عرب هستند تا آن‌جا که «لوبون» می‌گوید: در اسپانیای معاصر چیزی از اعمال و دستاوردهای آبیاری جز آن‌چه عرب آن را به انجام رسانده است پیدا نمی‌شود.


                خلاصه این‌که عرب با مردم اندلس درآمیختند و از آنان همسر اختیار کردند و هر کجا رفتند دین و زبان و فرهنگ خود را منتشر نمودند. عرب از نظر اندیشه مردمانی باز بودند؛ لذا به داد و ستد [فرهنگی] روی آوردند. آن‌ها دین خود را بر کسی تحمیل نکردند، اما اوضاع ظالمانه‌ی اجتماعی در دوره‌ی «گوت‌ها» گروه‌های زیادی از مردم را به اسلام کشانید و این‌گونه از همان لحظه‌ی آغاز، روند اختلاط اجتماعی به گونه‌ی وسیعی بین عناصر مختلفی که ملت اندلس را شکل می‌دادند، شروع شد و داد و ستد مدنی و فرهنگی عربی نفوذ گسترده‌ای در اسپانیای مسیحی پیدا کرد. اما دولت‌های اسلامی در اندلس کم‌کم رو به ضعف نهادند و در مقابل، قوت و استحکام پادشاهی‌های مسیحی رو به فزونی نهاد تا آن‌جا که طلیطله در سال 1085م در دست مسیحی‌ها افتاد تا کار به سقوط دولت کوچک غرناطه در سال 1492 میلادی انجامید.»(7)


            سیسیل

                «عرب‌های پیروز یا حکام تونس، جزیره سیسیل را که تحت تسلط حکومت بیزانس بود در سال 212 هجری / 827 میلادی فتح کردند و این جزیره تا آن هنگام که «نورماندی‌ها» در سال 484 هجری / 1091 میلادی بر آن چیره شدند در دست مسلمانان بود.


                علوم مسلمانان از طریق جزیره‌ی سیسیل به غرب اروپا راه پیدا کرد و این در همان زمانی بود که مسلمانان به حفر زه‌کشی‌های آب و کانال پرداختند و آبراه‌هایی که پیش از آن‌ها ناشناخته بود را ساختند و همین‌طور کشت پنبه و نیشکر را به سیسیل وارد نمودند. در صنعت، مسلمانان از ثروت طبیعی جزیره بهره‌برداری کردند و از آن نقره، آهن، مس و گوگرد استخراج نمودند و صنعت حریر را به جزیره وارد کردند. بازرگانی سیسیل در دوره عرب، در چهارچوبی گسترده انجام می‌پذیرفت. هم‌اکنون در سیسیل از ساختمان‌های عرب جز تعداد اندک و نادری باقی نمانده است امّا همگی شکوه و زیبایی افسونگری را گواهند. «الادریسی» شهر «پالرمو« (پایتخت سیسیل) در زمان حاکمیت «روجر دوم» - یعنی اندکی پس از زوال حکومت عرب - را توصیف کرده و قصرها، خانه‌ها و گردشگاه‌های آن را ستوده است و بدین طریق تفاوت فراوان آن با اوضاع فرهنگی، عمرانی اقتصادی و اجتماعی سیسیل در آغاز استقرار مسلمانان در آن‌جا آشکار می‌شود.»(8)


                «... تمدن اسلامی با انتهای حکومت مسلمانان بر جزیره پایان نمی‌پذیرد، بلکه پادشاهان «نورمان» که به حمایت از عرب و رسیدگی به آن‌ها پرداختند، از تمدن اسلامی پشتیبانی نمودند زیرا می‌دانستند که سود این کار به خودشان برخواهد گشت. روجر اول (1061م 1101م) احکام و فرامین خویش را در کنار لاتینی و یونانی، به عربی می‌نوشت و سکه‌هایی‌ که این پادشاه ضرب کرده است از این جهت متمایز بوده که رویش نوشته‌ای عربی داشت و طرف دیگر آن را به لاتینی و یونانی نوشته بودند و به همین طریق بعضی از سکه‌های او مشتمل بر شعار اسلامی و بعضی دیگر دارای شعار مسیحی بودند. جانشینان روجر اول، هم از سُنت او درس گرفتند لذا روجر دوم (1129م 1154م) دانشمندانی از عرب را به یاری طلبید و ولیم دوم (1166م1184م) زبان عربی را آموخت و در مهم‌ترین امور خود به مستشاران عرب رجوع نمود. پادشاهان سیسیل ردایی حریری می‌پوشیدند که با نوشته‌هایی عربی به خط کوفی پیراسته شده بود و تاریخ آن به سال 1133م برمی‌گشت. به همین صورت پادشاهان «نورمان» در سیسیل نگهبانانی از عرب برای خود گماشتند که لباس‌شان با لباس نگهبانان نورمان تفاوت داشت.

 
                شکی نیست که در قصر‌های پادشاهان نورمانِ سیسیل، به شعر عربی پرداخته می‌شد و در قرن دوازدهم و در عهد امپراطور فردریک دوم مکتب سیسیل در شعر ظاهر شد زیرا او به علت آموختن زبان عربی، خود به مظاهر شرقی و عربی احاطه داشت و همان‌طور که ستاره‌شناسان و ادبا را ترغیب می‌کرد، از ترجمه کتاب‌های عربی پشتیبانی می‌‌نمود.» (9)
 

پاورقی‌ها:

1-    این مقاله ترجمه‌ای است از فصل سوم کتاب أثر الفن الاسلامی علی التصویر فی عصر النهضة، (= اثر هنر اسلامی بر نگارگری در عصر رنسانس) تألیف: ایناس حسنی، چاپ اول، 2005م- 1425هـ، دارالجیل للنشر و الطباعة و التوزیع، عنوان فصل سوم این کتاب: «طرق انتقال و تاثیر الفن الاسلامی في الاروبا» می‌باشد.

2-      د. اسماعیل احمد یاغی: اثر الحضارة الاسلامیه فی بلاد الغرب، مکتبه العبیکان، الریاض، 1997، ص 34.

3-      گوستاو گرونیباوم: حضارة الاسلام، ترجمه عبد العزیز جاوید، القاهرة، 1956، ص 81-82،

4-      د. عزالدین فراج: فضل العلماء المسلمین علی اروبا، ص 221، 225.

5-      د. اسماعیل احمد یاغی، اثر الحضارة الاسلامیة فی بلاد الغرب، مکتبة العبیکان، الریاض، 1997،ص 35، 36.

6-      د. سعید عاشور: المدنیة الاسلامیة و اثرها فی الحضارة الاروبیة، القاهرة، 1963، ص 52، 53.

7-      د. اسماعیل احمد یاغی، اثر الحضارة الاسلامیة فی بلاد الغرب، مکتبة العبیکان، الریاض، 1997، ص 36، 37.

8-      د. سعید عاشور: المدنیة الاسلامیة و اثرها فی الحضارة الاروبیة، القاهرة، 1963، ص 53، 55.

9-      د. عزالدین فراج: فضل العلماء المسلمین علی اروبا، القاهرة، 1988، ص235.

 

>>در اين رابطه بخوانيد:

مقاله مجموعه

راه و رسم‌هاي پژوهش‌هاي هنر اسلامي

دكتر محمد مددپور

هنر ديني

تذكر به امر قدسى؛ مميزه هنر دينى‏

آراء دكتر مددپور در مورد هنر ديني

هنر ديني

هنر در غرب جديد

نظريات دكتر سيد حسین نصر

 

هنر ديني

عصر کشف ديگران

نويسنده: إيناس حسني

قسمت دوم

هنرديني

 

Home | درباره سايت | هنر موسيقي | شناخت هنر | هنر و جامعه | Feedback | هنر ديني

This site was last updated 03/25/09

هنر و انديشه