|
01/27/09 |
|
|
آفرينش هنري و تجربه خلاق قسمت دوم دكتر حسن حبيبي منبع: فصلنامه هنر، شماره 4، پاييز 1362 كد مقاله: slm004
باري، انسان اعم از هنرمند و دانشمند، هنگامي كه در تنوع و كثرت طبيعت به وحدتي تازه دست مي يابد، آفريننده است و هنگامي كه ميان اشياء ظاهراً ناهمانند، همانندي كشف مي شود، كاشف هنرمند است، و اين كشف بوي احساس سرشاري را ارزاني مي دارد. ذهن آفرينشگر، ذهني است كه همانندي هاي نامنتظر را جستجو مي كند و مي يابد. اين جستجو، يك كار ساده مكانيكي، خارج از وجود آدمي نيست، بلكه تمامي شخصيت وي درگير اين ماجرا مي شود. در علم نيز، ذهن دانشمند به جستجوي هماهنگيها و هماننديهاست. روشن شدن اين نكته كه چه اندازه از قلمرو علم در جولانگاه آفرينش قرار دارد، در گرو آن است كه ارتباط آفرينش را با آفريننده معلوم نماييم. در بيان دگرگونيهاي عمده – كه فعل آزاد انسان دست اندر كارشان است – از جمله سه تعبير كشف و اختراع و آفرينش به كار مي رود، اما در هر يك از اين موارد استعمال يكي از اين سه تعبير درست تر مي نمايد. مناطق جغرافيائي كشف مي شوند، وسائل مخابراتي، وسيله چاپ، ديگر وسائل و ابزار از اين قبيل اختراع مي گردند. در هيچ يك از اين دو قسم ظاهراً نمي توان تعبير آفرينش را به كار برد. زيرا در كار كاشفان و مخترعان اين امور، وجهه شخصي آنان و شخصيت ايشان حضور ندارد. منطقه جغرافيائي همواره پيش از كشف و پس از آن، همواره همانجا كه اكنون هست قرار داشته است و قرار خواهد داشت. در اختراع چاپ نيز شخصيت مخترع آن – گوتنبرگ – را به صورت يك امر اصلي و اساسي حاضر نمي بينيم. راستي را بخواهيم، همه معلومات مربوط به اختراع چاپ خارج از وجود و شخصيت گوتنبرگ و پيشاپيش موجود بوده اند و اگر وي نمي بود، يكي ديگر غير از وي با همان معلومات مي توانست چاپ را اختراع كند. اما تعبير آفرينش را در مورد نهج البلاغه امام علي عليه السلام، دعاي كميل، مناجات شعبانيه، صحيفه سجاديه و ... در يك مرتبه و مثنوي مولانا، گلستان سعدي، غزليات حافظ و ... در مرتبه و وجهه اي ديگر مي توان به كار برد. خطبه ها و ادعيه مذكور با الهام كامل از قرآن پديد آمده اند، و بيانگر تدبير امام خلوص بي حد و عصمت والا و در نتيجه شخصيت عظيم و خيره كننده آفرينندگان اين مطالب مي باشند. در خصوص كارهاي مولانا و سعدي و حافظ و ديگر شعرا و ادباي طراز اول نيز غرض آن نيست كه گفته شود اين آثار از عدم به وجود آمده اند و بدين اعتبار آفرينش اند. در حقيقت پيش از مولانا و سعدي و حافظ هم، مثنوي هاي عرفاني و منشآتي چون نوشته هاي سعدي و نيز غزلهاي عارفانه وجود داشته اند و بدون آنها اين هنرمندان نمي توانسته اند كارهاي خود را بدين گونه عرضه كنند. با اين همه اين كارها، آثاري اند كه با تمامي وجود آفرينندگان آنها مرتبط اند. قصه هاي مثنوي برگرفته از مآخذ گوناگون است و برخي از آنها را شاعر از زبان و بيان عامه گرفته است. «حكايت ني كه فرجام و سرگذشت زندگي انسان را در وجود خويش مجسم مي كند، حكايت تازه اي نيست. ني همواره داستان رنجها و خطاهاي انسان را در گوش خيال شاعران و افسانه سازان سر كرده است. اما آنچه در گوش مولوي گفته است چيز ديگر است. داستان عشقها و هوسهاي جسماني نيست. سرگذشت سيرو سفر روح است در عوالم و آفاقي كه او را از اصل خويش به دور افكنده است.»6 اين برداشت و طرز بيان از آن شخص مولانا است و به همين سبب در مثنوي حضور مولانا و فقط مولانا احساس مي شود. مثنوي هاي معنوي بدون مولانا نيز، همان سان كه آغاز شده بود مي توانست ادامه يابد، اما هيچ كس ديگر نمي توانست مثنوي را بيافريند. كارهاي سعدي و حافظ نيز از اين دست اند و سعدي در گلستان و حافظ در غزليات حضور كامل دارند.7 اكنون ببينيم آيا در قلمرو علم نيز جز آنچه وجود دارد و كشف مي شود چيز ديگري هم هست؛ يعني آيا يك نظريه علمي پرمايه به جايي مي رسد كه كليت و تماميت و سرشاري شخصيت عالم را گزارش نمايد، همان سا ن كه مثنوي مولانا و غزليات حافظ و گلستان سعدي چنين مي كنند؟ كوتاه سخن آيا نظريه علمي به ژرفايي مي رسد كه آن را بتوان آفرينش خواند يا نه؟ اگر گفته شود كه دانش تنها آن بخش از ذهن را كه با استعدادهاي هوشي و عقلي مرتبط است درگير مي سازد، حال آن كه آفرينش تمامي ذهن را به خود مشغول مي دارد، بايد نتيجه گرفت كه دانش را به جولانگاه آفرينش راهي نيست. چون بدين ترتيب علم نيازمند موج توفنده احساس و عاطفه و نيز سرشاري و غناي شخصيت عالم نيست. حال آن كه هنر بدين همه نيازمند است. اما چنين تفكيك دقيق و بدون استثنائي اشتباه است. عالم تنها با يك بخش از ذهن خود سروكار ندارد و انسان مستعد (صاحب نبوغ به جاي خود) نمي تواند با عناصر موجود در حيات و يا معادلات مشغول باشد، اما در كار خود هيجان نداشته باشد و ملتهب و برافروخته نگردد و يا عاطفه خويش را وارد ماجراهاي علمي اش نسازد. بي گفتگو، ممكن است حساسيت دانشمند و احساسات وي از ظرافت برخوردار نباشد، ناپخته و ناپرورده و تعليم نايافته باشد اما هوش و خرد جمعي از شاعران و هنرمندان ديگر نيز چنين وضعي دارند. اگر به كارهاي ادبي توجه كنيم اين مسئله روشن مي شود. مي دانيم كه طبع عامه تربيت ناشده و يا از مكتب و تعهد بريده «غالباً به چيز جدي كمتر تعهد دارد تا به امر غير جدي، و همين طبع ملول عامه كه خيلي زود از چيز جدي خسته مي شود و مخصوصاً علاقه و شوقي كه به شوخي و هرزگي دارد»8 ذوق شاعر را در خط ايجاد هزل و هجو مي اندازد (كه البته از طنز و طيبت جداست). «نمونه هاي وحشيانه يا وحشت انگيز آن در كلام عبيد زاكاني ديده مي شود. هدف عمده اين نوع شعر و انواع مطايبات خشونت آميزي كه نزد سعدي خبيثيات نام گرفته است، تفريح عامه است و ارضاء ميل آنها به الفاظ ركيك. در قسمتي از اين انواع هزل آنچه مايه تأسف است اشتمال آن است به هرزگي ها و بي بند و باريها كه عفت واخلاق را لطمه مي زند.»9 در اينجا بايد پرسيد آيا اين علاقه عامه به فحش هاي هرزه و شوخيهاي زننده و تمايل مردمي از اين دست به شنيدن زجر و رسوائي ديگران، خاصه زجر و رسوائي اخلاقي همراه با زشت ترين دشنامها و متلكها و هجوها و تهمتها و همعنان با بيان هرزگيهاي جنسي كه عفت و اخلاق عام را به بازي مي گيرد و آلوده مي سازد، آثار پرخواننده حاوي آنها را ، در مقام مقايسه، هم ارز مثنوي مي سازد كه بسياري از مردم احتمالاً هيچگاه بر صفحه اي از آن نظر هم نيفكنده اند؟ عالمي كه به بلوغ احساسي نرسيده و و ذوقي ناتراشيده دارد، نظير شاعري است كه از لحاظ خرد اجتماعي و اخلاقي، به شرحي كه گذشت، به گونه اي دردانگيز و تأسف بار، واپس مانده است. هردو – شاعر و عالم، بي خرد و بي ذوق – موجد آثاري يكسانند. شاعراني از اين قبيل كساني را كه شبيه خودشان اند و جاذبه و تجانسي با اين عوالم احساس مي كنند، مجذوب مي نمايند. اما اين گونه آثار، آثار معمولي و پيش پا افتاده اند. بحث ما فعلاً بر سر آن نيست كه بگوييم آيا همه آثار معمولي و پيش پا افتاده، خصوصاً در زمينه علم و فن – مفيدند يا نه، با اين سنخ كارهاي پيش پا افتاده در بخش عمده زندگي روبرو هستيم. قسمت زيادي از كارهاي دانشگاهي، اعم از آنچه در آزمايشگاههاي فيزيك و شيمي و زيست شناسي و معدن و ... به انجام مي رسد و يا در مراگز پژهوهش ادبي و هنري بدان مي پردازند، جنبه آفرينندگي ندارند. پژوهندگان حاضر در اين آزمايشگاهها و مراكز، مردماني مستعد و هوشمند و فعالند و به كار خود علاقه مند، اما صاحب نبوغ شناختن و يا مستعد آفرينش دانستن همه آنها خالي از غرابت و اغراق و مبالغه نيست. آنچه مي توان گفت اين است كه علم و فن تنها كار معمولي عرضه نمي كنند، و در اين وادي نيز مي توان آفرينش را سراغ كرد. نظريه هاي علمي عميق و پرمايه، در جستجوي وحدت اند و از جان جان عالم نيز بي نصيب نيستند و دانشمندي اين چنين از ذوق حضور بي بهره نيست. در اين قلمرو نيز تحربه خلاق وجود دارد. منتهي با تجربه خلاق هنر فرق دارد. از طريق همين تجربه خلاق است كه بايد ارتباط آفرينش را با پذيرنده اثر بررسي كرد. گفتيم كه يافته هاي علمي و آثار و آفرينشهاي هنري ثمره پژوهشها و جستجوهايند و آشكار كننده ناگهاني هماننديهاي پنهاني. هنرمند و دانشمند از وجهه هاي گوناگون طبيعت پرده برمي گيرند و آنها را در يك وجهه ذوب مي كنند.10 تجربه ناشي از اين طرز كار، همان تجربه خلاق است و اين تجربه اصولاً در علم واقعي و هنر اصيل يكي است. نكته اي كه بايد بدان عنايت داشت اين است كه اين تجربه به هيچ وجه فقط امتياز آفريننده اثر نيست، فقط از آن كسي نيست كه شعر مي گويد و يا يك حقيقت علمي را باز مي يابد. اين تجربه بايد به تجربه پذيرنده اثر معني بخشد و در واقع به نحوي از انحاء جانشين تجربه وي گردد. وجود شعر، يا بازيافت علمي، داراي دو زمان است: زمان آفرينش و زمان دريافت. براي به كرسي نشستن اثر و تحقق خارجي آن، اين دو زمان به يك اندازه اهميت دارند. زمان دريافت كننده اثر بايد در متن همان جنبش و حركتي قرار گيرد كه زمان آفرينش در آن غوطه ور است و پيگير همان حركت آفرينش و بيانگر بازتاب آن باشد. در جريان زمان دريافت، شخص پذيرنده اثر ديگر بار همان لحظه اي را درمي يابد كه آفريننده اثر در زماني نظير آن همانندي پنهاني را ملاحظه و دريافت كرده است. هنگامي كه ريزه كاريهاي غرابت آميز يك تابلو و وحدت برخاسته از اين كثرت مارا به هيجام مي آورد و به تحسين يا اعجابمان وامي دارد، ما فقط رضا نميدهيم كه كار پذيرانه و منفعلانه و به تقليد از ديگران اثر هنري مورد تحسين را تأييد و تصديق كنيم، بل ميكوشيم تا در متن حركت و فعل خلاقي قرار گيريم كه هنرمند را به آفرينش اثر موفق ساخته است. در واقع ما در مرتبه اي شايد نازلتر به بازسازي اين فعل خلاق ميپردازيم و به بازيافت و كشف دست مييازيم. يك نشان شعر خوب اين است كه به هنگام خواندن آن دريابيم كه «شاعر همان چيزي را ميگويد كه بارها به خاطر ما گذشته است».11 به تعبير ديگر، شعر خوب در بردارنده گزارشگر تجربه خلاقي است كه بر تجربه پذيرنده و شنونده شعر منطبق مي شود. كوتاه سخن هماننديهايي كه راه را بر جولانگاه وحدت باز مي كند پيش از آن كه ما به عنوان نظارهگر و يا گام فراپيش نهنده در اين راه، آن را درنيابيم و بازنيافرينيم براي ما وجود ندارند. البته يك شعر با يك تئورم همانند نيست. اما فرق آنها را كمتر بايد در فرم آنها جستجو كرد. بيشترين فرق در اين است كه عناصر تئورم تجربه انساني زنده را به گونه اي ديگر گزارش مي كند. جدول ضرب را هر دانش آموز دبستان و قضيه فيثاغورث را هر علاقه مند به رياضي و هندسه باز مييابند و كشف ميكنند و اين بازيافتن و كشف كردن همواره به يك طرز و روال است. زيرا تجربه مربوط بدان يك تجربه عقلاني است و قابل آن است كه دگرباره عيناً تكرار شود. اما در هنر كار بر اين منوال نيست. ميتوان از روي نقاشي فلان نقاش بزرگ نقاشي كرد، مي توان درباره موضوعي شبيه به موضوع يكي از حكايات گلستان، يا مثنوي، قلم زد و يا به استقبال فلان قصيده خاقاني رفت، اما آنچه به وجود مي آيد همان نخواهد بود كه آن هنرمند نقاش يا سعدي و مولانا و خاقاني آفريده اند. در هنر تجربه يك فرد نميتواند همانند و همزاد تجربه ديگري باشد. هر كس ولو در مقام تقليد و اقتباس و استقبال و ... يك اثر هنري، اين اثر را بازميآفريند، مقلد و اقتباس كننده در جريان كار، خود را كشف ميكند، ياد ميگيرد، و از جان جان خود براي عرضه اثر مورد اقتباس مايه ميگذارد. سخن كوتاه فرق ميان هنر و علم، از نظرگاه تجربه خلاق، در روند آفرينندگي و آفرينش نيست. بل در ماهيت روابط موجود ميان اثر ايجاد شده و خلق مجدد آن توسط دريافت كننده اثر است و هم بدين اعتبار نظر به اين كه شخصيت هنرمند، در آفرينش وي سهم و اثري اساسي و بنيادين دارد و بي حضور وي اثر هنري تحقق نميپذيرد، آفرينش هنري با وجه انسانياش شناخته ميشود، و هدف و تعهد را كه اموري سراپا انسانياند را طلب ميكند. والسلام
_____________________ يادداشتها: 6- با كاروان حله، از زرين كوب، ص 206. 7- با كاروان حله، صص:234 به بعد، و 279 به بعد. 8 و9- شعر بي دروغ، شعر بي نقاب، از: زرين كوب، ص 185- 183. 10- پرده بردار و برهنه گو كه من مي نخسبم با صنم در پيرهن «مثنوي مولانا». 11- شعر بي دروغ، شعر بي نقاب، ص 143.
>>در اين رابطه بخوانيد:
|
This site was last updated 01/27/09
هنر و انديشه