|
01/20/09 |
|
|
هنر تفسير در نوازندگی موسيقی کلاسيک منبع: گيتار براي همه كد مقاله: mus007
در بين فعاليتهای گوناگون و اعجاب انگيز بشر اجراهای زنده موسيقی از مقام شاخصی برخوردارند. اينکه چرا بعضی از اجرا های موسيقی هيجان انگيز تر از ديگر اجراها هستند به عوامل بسيار متفاوتی ارتباط دارد. آنچه مسلم است مهمترين اين عوامل ميزان قدرت هنرمند در تفسير و تعبير قطعات موسيقی است که خود مستلزم ممارست و شناخت جامع از ابعاد مختلف نوازندگی است . در سالهای آخر قرن بيستم - جهان موسيقی همواره در تلاش برای تعالی قابليتهای فيزيکی در اين هنر بود و در توسعه سازها و يا در آموزش نوازندگان، مقوله «فن» صرفا در راستای قابليتهای تکنيکی توصيف مي شد . امروز بيش از هر زمان ديگری نوازندگان دوباره به اهميت جنبه های زيبا شناسی در اجراهای موسيقی پی برده اند و در تلاشند تا مهارتهای فنی و تکنيک خود را نه در راستای ارائه صرفا يک تکنيک خارق العاده بلکه در راه دستيابی به بيان زيبا در اجرای يک قطعه موسيقی استفاده کنند. در دهه نود جنبش هنری در غرب، فن تفسير در اجرای موسيقی را همپای مهارتهای تکنيکی، يکی از بنيادی ترين ارکان نوازندگی مطرح ساخت و با بررسی های روان شناسی زيبا شناسی در صدد برآمد تا بهترين شيوه برای انتقال و اشاعه هنر تفسير در نوازندگی را جستجو کند . نکته:در نوازندگی گيتار بيشر توجه نوازندگان و حتی اساتيد بر تکنيک بالا و سرعت بوده تا جنبه های ديگر از قبيل موزيکاليته… (ح . ف ) از آنجا که موسيقی همچون زبان يک فرايند فرهنگی است و بخشهای عظيمی از فراگيری آن متکی بر عناصر زايشی است، طبيعی است که اين جنبش در کشورهای توسعه يافته با مشکلات کمتری رو به رو شد . اما در کشورهای در حال توسعه با توجه به استانداردهای متوسط ويا پايين در آموزش موسيقی کلاسيک همچنين قابل دسترس نبودن هنرمندان و متخصصين عالی رتبه و کمبود اجراهای کم نظير، يافتن بهترين روش برای آموزش تفسير موسيقی در نوازندگی کار بسيار دشواری به نظر مي رسيد. نکته:( يکی از دلايل توصيه بنده به نوازندگان گيتار کلاسيک برای شرکت اجباری!!!!در مستر کلاسهای خانم افشار همين مورد دانش کم و يا حتی عدم آشنايی اساتيد برجسته با مفاهیم جديد در دنيای آموزش مي باشد و متاسفانه تأکيد بر روشهای غلط آموزشی و عدم قبول و پذيرش مفاهيم جديد . ح.ف ) امروز در کشورهای غربی آموزش موسيقی بر دو محور : ۱= آموزش آشکار يا بيرونی (Explicit) ۲=اموزش ضمنی يا درونی (Implicit) انجام می پذيرد. در انتقال مفاهيم تفسير و تعبير موسيقی در نوازندگی بخش بزرگی از آموزش ها بايد درونی انجام پذيرد که در يک محيط فرهنگی غنی ناخودآگاه و خود به خود به نوازندگان انتقال مي يابد . با توجه به اينکه در کشور ما موسيقی کلاسيک غربی از ارکان فرهنگ اصيل- بومی و ملی نيست اما آموزش آن گستره وسيعی از جامعه ايران را در بر گرفته، لازم است به رهيافتهايی دست يابيم که بتواند عناصری را که در غرب از طريق محور درونی در آموزش موسيقی کلاسيک منتقل مي شوند در يک روند منطقی و نظری به طور شفاف و واضح مطرح سازند . اين نوشتار قدمی است مقدماتی در ارائه راه حلهايی در ارتباط با آموزش موسيقی کلاسيک غربی در ايران و تاکيد بر آموزش تفسير موسيقی به عنوان يکی از مهمترين ارکان هنر نوازندگی. ( نه داشتن سرعت و تکنيک بالا! و نواختن نت …نه يک قطعه! ) از جهت معنی شناسی لغت - تفسير - به معنی هويدا کردن و بيان کردن و شرح دادن است. اگر ريشه های لغت (Interpretation ) در لاتين را نيز بررسی کنيم متوجه مي شويم در همان ۳ جهت معنا مي دهد: ۱=تعبير کردن ۲=ابراز کردن ۳=توضيح دادن چنانچه در در تفسير موسيقی نيز اين سه عنصر را در نظر گيريم متوجه مي شويم که معنا بخشيدن به يک قطعه موسيقی نمي تواند صرفا بر اساس نت نوازی و يا حتی داشتن اطلاعات تاريخی - لغوی - تئوريک و حفظ اطلاعات و کليات موسيقی باشد . تفسير موسيقی گرچه امری ساده به نظر مي رسد در عمل نوازندگی بسيار پيچيده و عميق است. ابعاد متفاوتی دارد و نيازمند تجربه طولانی آگاهی هنری و زيبايی شناسی، اشراف به لايه های گوناگون ساختار در قطعه موسيقی و در نهايت دستيابی به تکنيک عالی نوازندگی که در حين نواختن کنترل تام بر ترکيب تمامی موارد فوق را امکان پذير سازد . در چنين فرايندی مرحله آغازين، آشنايی با مواد اوليه قطعه است . اين مرحله که فراگيری نت است ،اولين قدم نوازنده در برقراری ارتباط با قطعه موسيقی مي باشد. چارچوبهای صوتی قطعه را برای او روشن می سازد و جوهر خلاقيت را در او بيدار مي کند. اما تفسير و تعبير موسيقی متأثر از دو مرحله مرتبط و تکميلی ديگر است که اساسی ترين نقش را در هنر نوازندگی ايفا مي کند. در يک مرحله برقراری ارتباط بين اصوات موجود در قطعه - گروه بندی و طبقه بندی موتيف های ملوديک و ريتميک - يافتن جمله ها و اجزای آنها - ادغام آنها با يکديگر - آغاز - پايان و يا حل ايده ها در يکديگر و مواردی از اين قبيل است که آن را شناخت چهارچوب های ساختاری قطعه می ناميم. و مرحله ديگر که از ويژگی خاصی برخوردار است آشنايی با حوزه هايی است که جريان حرکت و پايايی قطعه را تحت تاثير خود قرار مي دهند. مهمترين اين حوزه ها انتقال انرژی در يک قطعه ی موسيقی است که در هنگام نوازندگی دستخوش نوسانات متعددی مي شود. مرحله سوم را شناخت چارچوب های احساسی و عاطفی قطعه می ناميم و آنرا اساسی ترين مرحله در تفسير و تعبير موسيقی محسوب مي کنيم. در تفسير موسيقی ساده ترين مطلبی که مي تواند راهگشای دستيابی به بيانی زيبا باشد، شناخت هنرمند از سنتهای اجرای موسيقی است يعنی آنتچه امروز با نام Performance Practice در جهان مطرح شده است . سنتهای اجرا که در طی قرون گذشته به پيشرفت سبکهای موسيقی کمک کرده اند باعث تثبيت معيارهای زيباشناسی شده اند که اين معيارها در نحوه برخورد هنرمند با چارچوبهای صوتی از اهميت بسيار بالايی برخوردارند. از آنجا که معيارهای زيباشناسی در هر دوره ای متفاوتند، نوازنده مي بايد به نحوه ی ترکيب ملودی ها - ريتم ها - جمله ها - موتيف ها و حتی روش آرتيکولاسيون و برقراری تمپو در هر دوره هنری توجه داشته باشد تا بتواند در بيان حال و حس درست قطعه موفق بشود. اما فراتر از رعايت معيارهای زيبا شناسی تاريخی، استفاده از فنونی که مرحله دوم تفسیر (يعنی چارچوبهای ساختار کمک مي کند.) استفاده از فن آرتيکولاسيون است . آرتيکولاسيون (ظرافتهای ساختاری قطعه را روشن کردن) لازمه ی هر اجرای خوب است. فرايند جمله بندی که شامل تفکيک ايده های اصلی از فرعی، تشخيص مضامين انتقالی و يا نحوه ی جا به جايی موتيف های مشترک و متضاد و برقراری ارتباط بين جمله ها و اجزای آنها مي شود يکی از اين فنون است که در ايجاد تفسير شيوا و هيجان انگيز قطعه نقش مهمی را ايفا مي کند و از ديگر مواردی است که مي تواند با شفافيت بيشتر چارچوبهای موجود در ساختار قطعه را نشان دهد و استفاده صحيح از آن به نمايان ساختن الگوهای ريتميک و يا ملوديک و ترتيب و طبقه بندی آنها کمک مي کند . در مرحله سوم که چهارچوب های احساسی قطعه را پوشش ميدهد، اساسی ترين فن استفاده از ديناميزم و تحرکات صوتی است که تأثير مستقيم بر فرايند تفسير دارد و حرکت قطعه را به وضوح تداوم مي بخشد . در ساختار يک قطعه بخشهای مربوط و يا متضاد با درجه بندی تدريجی و يا ناگهانی صدا چنانچه در يک تسلسل منطقی در کنار هم قرار گيرند، ايجاد پويايی و حرکت كرده و ساختار قطعه را به صورت يک پارچه دستخوش جنب و جوش و فرازو نشيب های احساسی مي کنند. بدين ترتيب برای نمايان ساختن چارچوبهای احساسی استفاده از ديناميزم، زمانی مؤثر خواهد بود که انتقال انرژی و جريان سيال قطعه در آن نهفته باشد. فن استفاده از ديناميزم در ايجاد تنش و رهايی نيز نقش مهمی ايفا مي کند و اين امر خود نيروی محرکه ی انتقال انرژی و ايجاد تنش و رهايی در قطعه محسوب مي شود . ايجاد تنش و رهايی در ديناميزم، وابسته به آشنايی با تمامی پارامترهای موسيقی اعم از قابليتهای ريتميک و يا تونال (چه ملوديک و چه هارمونيک) است و بدين خاطر شناخت چارچوب های صوتی و ساختاری قطعه در برخورد با آن از اهميت بسياری برخوردار است .به همين دليل انتقال انرژی و ايجاد حرکت و پويايی در قطعه نيازمند تعامل بين تمامی ساختارهای ذکر شده و متکی بر قدرت نوازنده در برقراری ارتباط بين اجزاء کوچک و بزرگتر و استفاده از آن ارتباطات در تبلور ترکيبات بزرگ و ساختار جامع قطعه است. برای دستيابی به شيوه ای که بتواند در حين توجه به اجزای کوچکتر، قطعه موسيقی را به صورت يک واحد کل ارائه دهد، هنرمند مي بايد همواره در تلاش باشد که از مهارتهای تکنيکی خود در خدمت بيان شيوا و تفسير پويا استفاده نمايد . در اين باره دو سؤال اساسی مي تواند هدايت کننده ذهن نوازنده باشد : ۱- حرکت قطعه از کدام نقطه به کدام نقطه طراحی شده است؟ 2-برای ارائه شفاف ابعادی که در تداوم اين حرکت مؤثرند چه بايد کرد؟ چنانچه اين دو سوال هميشه مد نظر هنرمند باشد،تضمين كننده پويايی قطعه است. نکات ذکر شده نمونه ای از مسائل بنيادين هستند که ميبايست در تفسير موسيقی به هنگام نوازندگی در نظر گرفته شوند. يک برخورد جامع با فرايند تفسير که چارچوب سه گانه قطعات را بطور واحد در نظر بگيرد، ايجاب مي کند که پارامترهای مشخصی هنگام نوازندگی دنبال شود. در يک برنامه ريزی منطقی لازم است اين پارامترها را چنين طبقه بندی کنيم: ۱- هويت : شخصيت قطعه از نظر معيارهای زيباشناسی تاريخی. 2- توافق و تضاد : توجه به اشتراکات و تفاوتهای موجود در ساختار جمله يا قطعه ۳- ترکيب و تفکيک : برقراری همبستگی و يا جدايی بين ابعاد مختلف جمله يا قطعه ۴- جهت و حرکت : توجه به قابليتهای تنيدگی و ميزان انرژی در ساختار يک جمله يا قطعه . ۵- انگيزه : توجه به ترکيب احساس و حالات عاطفی در جريان قطعه . ۶- تعادل : ايجاد تناسب و يکپارچگی در جريان قطعه ۷- تداوم : ايجاد پيوستگی و استمرار در جريان قطعه. موارد فوق پارامترهايی هستند که در نت و يا پارتيسيون قطعه منعکس نمي شوند و آشنايی با آنها محتاج آموزشهای عملی و صمعی است . اما آنچه از مطالب فوق برداشت مي شود اين نکته است که در فرايند نوازندگی علاوه بر توجه به عناصر نت، تمپو، ريتم، کوک، و امثال آن، می بايست به عنصر ديگری که جريان و حرکت نام دارد نيز توجه خاصی بشود. گرچه اين عنصر و ملحقات آن در نوشتار فعلی به صورت تئوريک بر روی کاغذ منعکس شده است، ميتوان با روشهای هوشمند و خلاق آموزش، آن را به عنوان يکی از ارکان اساسی در تربيت نوازندگان در ايران مطرح ساخت. (پايان) منبع: مجله هنر موسيقی نويسنده: دکتر آذين موحد عضو هيئت
علمی موسيقی دانشکده هنر های زيبا - دانشگاه تهران تحصيلات فوق دکترا در علوم نوازندگی در دانشگاه هاروارد آمريکا
|
This site was last updated 01/20/09
هنر و انديشه