|
نام
مقاله |
كد مقاله |
|
|
تجلي ديني در هنر
نيگل ساويو دوسا
قسمت اول
آندری تارکوفسکی
(1932 1986) فیلم ساز روسی به گونه ای خاص مجذوب رابطه ی میان هنر و
تجربه ی دینی بود. این دغدغه در فیلم «آندری روبلف»
تجسمی مثالی یافته است؛ فیلمی که هنوز در نظر بسیاری منتقدین به عنوان
یکی از مهم ترین دستاوردهای تاریخ سینما قلمداد می شود. اعتقاد
تارکوفسکی بر این بود که هنر باید یک کارکرد متافیزیکی داشته باشد و
انسان مشاهده کننده(شاهد) را به جهد و تلاش برای درک «پرسش های اساسی و
مقدر در وجود خویش» برانگیزاند.1 و در اوج مرتبه ی رفعت و
عظمت خود نمایشگر و بیان کننده ی ماورا باشد و در انسان ناظر (این
بزرگی) آن چه را که تجلی دینی خوانده می شود القا کند. این اصطلاح در
این جا به معنای هسته و جوهره ی تجربه ی دینی است که در میان همه ی
تلاش های روحانی و معنوی تبیین یافته و متعارف است: درک مطلق نامتناهی
و بی کرانگی درک حقیقت یا خدا. در بررسی زیبایی شناختی و رهیافت های
موضوعی آندری روبلف سعی بر این است که امکان تحقق تجلی دینی روشن شود
تا از طریق آن تعینات بنیادین و اساسی خود تارکوفسکی در باب نقش هنر و
هنرمند مورد بررسی قرار گیرد.
ادامه مطلب |
slm011 |
 |
|
تجلي ديني در هنر
نيگل ساويو دوسا
قسمت
دوم
...تارکوفسکی در کتاب خود «پیکرسازی
در زمان» به سرزنش هنر مدرن می پردازد که با طفره رفتن از مسایل
متافیزیک «راه خطا» را در پیش گرفته است. ایدئولوژی مدرن با
پرداختن به ایده ی خودبیانگری هنر به خاطر هنر و خودشیفتگی در
گونه ای روش مداری به ویژه در فیلم و نقاشی معنویت را سرکوب کرده است.
به قول کاندیسنکی «(در دوران مداری) چیستی رنگ باخته و تنها
دغدغه ی چگونگی باقی مانده است. روش و متد به مثابه اساس و معیار است.
هنر روح خود را سرگردان کرده است.» در برخی موارد حتی روش نیز غایب می
شود و هنرمند که به چه سادگی خود را هنرمند می پندارد...
ادامه مطلب |
slm012 |
 |
|
ديدن و ديده شدن
بررسي عناصر
سينمايي و دينی در فيلم
قسمت اول
در این مقاله
با استفاده از گزاره های فلسفی برگرفته از جهان
نظاره
شده از آثار استنلی کاوِل این مسئله مورد بحث قرار می گیرد که در فیلم
(همواره) امکان دسترسی به یک بُعد دینی وجود دارد؛ و این بُعد دینی با
یک رویکرد خلاق و درعین حال مخرب ارتباط می یابد که در صدد است تا
عادات معمول و بهنجار تماشاگر نوعی را بشناساند و تعریف کند. با تحلیل
فیلم شکستن امواج اثر لارنس وون تریه و ایثار اثر تارکوفسکی سعی
نگارنده بر این بوده تا نشان دهد که این دو فیلم ساز ذهن مخاطبین خود
را به وسیله ی خود ماهیت مدیوم (قالب بیانی) سینما به چالش می کشند؛ آن
هم به شیوه ای که برخوردار از دلالت ها و مفاهیم دینی.اخلاقی باشد.
ادامه مطلب |
slm013 |
 |
|
ديدن و ديده شدن
بررسي عناصر
سينمايي و دينی در فيلم
قسمت دوم
... «دیده شدن» در یک قالب بیانی که همواره ما را
به لذت «نظاره» کردن و تماشا عادت داده بی آن که متعهد به هیچ کدام از
آن ها باشیم مسئولیت و تعهد ما را نسبت به قوه ی خیال و وسواس های ذهنی
مان برمی انگیزاند. «تماشای یک فیلم... مسئولیت و تعهد خود را
ناخودآگاه و بیرون از کنترل ما به همراه می آورد». پس فیلم ها طبیعی تر
از واقعیت به نظر می رسند؛ نه از آن رو که همچون گریزگاه رهایی به سوی
وهم و پندار هستند بلکه به این خاطر که آن ها معبر رهایی و خلاصی از
پندار و تخیل فردی توأم با مسئولیتشان هستند؛ رهایی از این حقیقت که
جهان پیش تر و هر لحظه بر پندار و تصور استوار بوده و هست»...
ادامه مطلب |
slm014 |
 |
|
تذكر به امر قدسى؛ مميزه هنر دينى
آراء دكتر مددپور در مورد هنر
ديني
قسمت اول
●
به طور كلى چه تعريفى براى هنر دينى داريد، و شاخصه يا شاخصههاى اين
نوع هنر كدامند؟
هنر دينى
معنايى عام و معنايى خاص دارد. هر فضيلت و كمالى در فرهنگ اسلامى، هنر
محسوب ميشود و اين معناى عام آن است. اما در معناى خاص، با صورتهاى
خيالى و با زيبايى ارتباط مييابد. اگر بخواهيم تعريفى مشخص از اين هنر
بكنيم بايد چنين بگوييم:
«هنر دينى، هنرى است كه در آن عالم دينى با صورت
خيالى و جلوهي جمالى و جلالى، متجلى ميشود.»
يعنى يك اثر هنرى، مظهرى از جمال و جلال الهى است در صورت خيالى. و ذات
هنر، همين صورت خيالى است. و دين نيز با جلوه و جمال الهى معنا
مييابد. خواه دين وحيانى باشد يا دين فطرى الهى. اديان ابراهيمى
(اديان وحيانى) به اجمال اصول و مبانى اُمت خود را آشكار كردهاند، و
در تفصيل هر اُمتى ذوق خويش را فعال كرده است. مثلاً در هنر رسمى
مسيحى، مفهوم تجسّم، رمز، زيبايى، نسبت بين زيبايى محسوس و زيبايى
معقول، و زيبايى عالم شهادت و عالم ملكوت، به وسيلهي اولياى دين مسيح
مطرح شده است.
ادامه مطلب |
slm015 |
 |
|
تذكر به امر قدسى؛ مميزه هنر دينى
آراء دكتر مددپور در مورد هنر
ديني
قسمت دوم
به نظر ميرسد
برخى كاستيهاى موجود در هنر انقلاب اسلامى كه در ابعادى جدى است، به
دليلهاى زير باشد، اول اينكه
عموم هنرمندان مسلمان عمق لازم فكرى در مبانى دين
اسلام و مذهب تشيّع را ندارند،
تا راه آنان را در برخورد با مباحث و مسائل مختلف هنرى و اجتماعى روشن
سازد، لذا نميتوانند مرزهاى هنر اصيل دينى را با مواردى كه
غلطاندازند، تشخيص دهند. در حقيقت پايهها و اصول و بنياد فكرى در
نزد بسيارى از هنرمندان ما وجود ندارند.
علت دوم، اين
است كه ما كار نظرى جدى هم در
اين زمينه نكردهايم.
البته از گذشته، مباحثى مورد مداقه صاحبنظران قرارگرفته است، اما بسيار اندك
يا در موضوعهاى ويژهاى محدود ميشود كه نميتوانند نيازهاى امروز را بر
آورده سازند. زيرا در حيطه هنر اسلامى، هنرمند مسلمان بايد همپاى تعميق اعتقادى
خود و كار گسترده در موضوع هنرى مورد علاقهاش، همواره با نظريههاى هنرى كه
رازهاى هنر اسلامى در ابعاد مختلف را بشكافند كلنجار برود.
ادامه مطلب |
slm016 |
 |
|
هنر
در غرب جديد
نظريات دكتر سيد حسین
نصر
قسمت
اول
هنرهاي تجسمي
هنر رنسانس كه به واسطهي ظهور و حضور نوابغ
نامآوري همچون رافائل، ميكلانجلو و لئوناردو داوينچي در آن، شهرت يافته است،
آشكارا بيش از آن كه به زيباييهاي عوالم معنويت توجه داشته باشد زيباييهاي
زميني و اين جهاني را بازميتابانده، به بهاي گسستن از هنر مقدس و آسماني قرون
وسطي، به عوالم محضاً انساني راه گشوده بوده است. در واقع اومانيسم جديدي كه
انسان را در مركز طرح هستي به جاي خدا نشانده، در هنر رنسانس مستقيمتر از هر
وجه فرهنگي ديگر رنسانس بازتابيده است...
يكي
از نظرگيرترين چيزهايي كه بلافاصله پس از ورود دانشجويان مسلمان به غرب توجه
ايشان را جلب ميكند وجود موزههاي عظيمي است كه اشيا هنري در آنها نگاهداري
ميشود و هر كدام در حد خود بسيار ديدني است. در زمانهاي كه آن همه مواريث
هنري بشريت در حال انهدام است، بيشك موزهها بسيار ارزشمندند، اما وجود اين
مرزها در عين حال به معناي آن است كه آنچه در آنها نگاهداري ميشود از بقيهي
جامعه و زندگي روزمرهي آدميان جدا شده است و هنر ديگر
جزو زندگي روزمرهي اين مردم نيست...
ادامه مطلب |
slm017 |
 |
|
هنر
در غرب جديد
نظريات دكتر سيد حسین
نصر
قسمت
دوم
موسيقي
موسيقي در كنار هنرهاي تجسمي يا ديداري
نقاشي و پيكرهسازي، مكمل اين دو هنر است و همچون نقاشي نقش مهمي در تكوين
تعريف اومانيستي جديد انسان از خودش ايفا كرده، از جملهي مهمترين هنرهاي غرب
است كه در عين حال درك اهميتش براي اكثر مسلمين آسان نيست. همچنان كه پيشتر
اشاره كرديم، موسيقي در جهان سنتي اسلام يا با تلاوت آيات قرآن مجيد مربوط بوده
كه در اين صورت عليالقاعده از آن به موسيقي تعبير نميشده، يا با اشعاري در
مدح و ستايش خداوند و حضرت رسول (ص) و دربارهي برخي موضوعات ديني، يا با
كارهاي جمعي معيني مثل به جنگ رفتن ارتش، دروي مزارع توسط دهقانان، جنبشهاي
ازدواج و نظاير آن. در سطح و ساحتي ديگر، ميتوان حضور موسيقي دروني شدهي ذكر
را نيز نزد صوفيه يافت. ولي آن موسيقي خاص كه با كارهاي جمعي گوناگون همراه است
و در همه جاي غرب رواج دارد، در تمدن كهن اسلامي وجود نداشته است.
ادامه مطلب |
slm018 |
 |
|
هنر
در غرب جديد
نظريات دكتر سيد حسین
نصر
قسمت
سوم
ادبيات
شك نيست كه
هر تمدني ادبيات خاص خود را دارد و غرب از اين قاعده مستثني نيست. غرب علاوه بر
ادبيات معتنابهي به زبان لاتيني كه زبان دوران كلاسيك غرب بوده، در همان خلال
قرون وسطي و طبعاً پس از آن ادبيات عظيمي نيز به زبانهاي بومي محلي پديد آورده
است. قابل توجه است كه بدانيم نخستين آثار ادبي كه به زبانهاي محلي اروپايي
منتشر شد، همچون كمدي الهي دانته در زبان ايتاليايي، كه احتمالاً بزرگترين اثر
در ادبيات اروپايي است، با موعظههاي مايستر اكهارت
در زبان آلماني و يا قصههاي كانتربري چاوسر
در زبان انگليسي، به نحوي با دين و تمدن سنتي مسيحي مربوط بود. با اين حال، در
اين زمينه نيز، همچون ساير زمينههاي هنر، در جريان
رنسانس
ناگهان جرياني ظهور كرد كه ميتوان آن را ادبيات غيرديني خواند. البته، در
قرون وسطي نيز اشعار
عاشقانهي زيادي در زبانهاي مختلف [اروپايي] توسط
تروبادورها سروده ميشد.
ادامه مطلب |
slm019 |
 |
|
آراء متفکران پیرامون اخلاق و هنر
برخی
معتقدند هنر، خلاقیت آزاد و آفرینشگری هنرمند است و اخلاق به گونه ای هنر را
محدود می سازد و لذا هنر و اخلاق راه و روشی جداگانه می پیمایند. از دیگر سوی
برخی هنری را متعالی دانسته و ستوده اند که در جهت رشد و تعالی بشر باشد. از
منظر آنان هنر با اخلاق پیوندی ناگسستنی می یابد...
ادامه مطلب |
slm020 |
 |