|
نام
مقاله |
كد مقاله |
|
|
انديشيدن بر انديشه هنرمند
قسمت دوم
به
هرحال، پاپ هنری بود، كه به عكس حسگرایی درونی اكسپرسیونیسم
انتزاعی، به واقعیت ملموس پیرامونی یا واقعیت غیرشخصی، موضوع معین و
هنر عامهپسند، بویژه واقعیتی همگانی و در دسترس كه هر روزه با آن
روبهرو میشویم، میپردازد. موضوع هنر پاپ پیشپاافتادهترین بخش زندگی
روزمره یعنی مصرف، تبلیغات، شخصیتسازیهای دروغینِ فرهنگ رایج،
خیالپردازیهای هذیانگویانه و اشیاء و ابزار عادی و مصرفی بود. مشخصهی
دیگری كه هنرمندان پاپ را به دادا پیوند میداد مادهی كارشان بود كه
به جای عناصر دیداری، هرگونه شیء دورریختنی، عكس، پوستر، اعلانات،
تصویر مجلههای تودهپسند را به كار میبردند.
اما تفاوت دادائیستها و پاپها بسیار
فاحش بود، نه در شكل و مواد و روش بیان، بلكه در فكر و هدف.
ادامه مطلب |
art021 |
 |
|
درك
آثار هنري با كليد روح بشري و نگاه انساني
قسمت اول
هنر پديدهي پيچيدهاي است كه جنبههاي مختلف از تأثيرپذيري تا
تأثيرگذاري را توأمان با خود دارد و طبيعتاً در جوامع گوناگون بازتابهاي
مختلفي بهبار ميآورد. به دليل پيچيدگيها و چند جانبه و لايهاي بودنش كار
مطالعه و درك آن فقط از يك راه براي روشن كردن مطلب امكانپذير نيست. به عبارت
ديگر، با هر نوع نگرشي يكي از جنبهها و نوع خاصي از مطالعه و روشهاي مطابق با
آن هنر را ميتوان بررسي و با داشتن بضاعتهاي لازم ذاتي و اكتسابي براي دركش
تلاش كرد.
...ميتوان
تصور كرد كه منشأ زيبايي لذت قرار گيرد، درست برخلاف افلاطون كه مينوشت معيار
ارزش هنر لذت نيست بلكه درستي است؛
هرچند افلاطون در ضيافت زيبائي را نه علت بلكه معلول ميداند و آن را نتيجه عشق
ميخواند. به گفته قديس آكويناس،
لذت علامت مشخص زيبايي است
و زيبايي به ناظر لذت ميبخشد وي ميگويد اگر ميخواهيد ردپاي زيبايي را تا
درون لانهاش پيجويي كنيد، كافي است كسي را بيابيد كه متلذذ شده باشد و آنگاه
كشف كنيد كه چه چيزي باعث لذت او شده است و بدينترتيب نهانگاه زيبايي را
يافتهايد...
ادامه مطلب |
art022 |
 |
|
درك
آثار هنري با كليد روح بشري و نگاه انساني
قسمت
دوم
نيچه
هنر را برتر از حقيقت ميداند
و ميگويد اگر هنر نبود حقيقت ما را نابود ميكرد.
دكارت
حقيقت را يقين ذهني ميدانست.
كانت
بين حقيقت شبه متعالي و حقيقت تجربي قائل به تفكيك بوده و حقيقت را به انتزاعي
و انضمامي قسمت ميكرد.از
عصر رنسانس،
حقيقت به علم جديد تعلق گرفت به همين اعتبار امر حقيقي عبارت گرديد از چيزي كه
از طريق شناخت علمي دانسته شود...
فلسفه همواره واقعيت را مورد سؤال قرار داده و شايد مهمترين و
اساسيترين بحث فلاسفه درباره واقعيت بوده است.
ژانوال
در كتاب «بحث در ماوراءالطبيعه» درباره واقعيت مينويسد: لفظ واقعيت
معاني مختلفي دارد. كانت ميان واقعيت امكان، و واقعيت ضرورت فرق گذاشته است...
از مراتب فوق ميتوان دريافت كه
انسانها از واقعيت تصورات مختلفي
دارند و درك واقعيت به نوع تفكر و اصول جهانبيني هر فردي رجوع ميكند. به همين
دليل كل واقعيت و كليات امور براي همگان قابل دسترسي نيست،
چنانچه مولانا در ابياتي به اين حقيقت اشاره ميكند.
ادامه مطلب |
art023 |
 |
|
درك
آثار هنري با كليد روح بشري و نگاه انساني
قسمت
سوم
سينما و درك آثارش (برگمان و هيچكاك)
براي درك فقط يك اثر هنري (توافق بر هنر بودن مورد) طبيعتاً
نياز به اطلاعات و چهارچوبهاي شناخت از هنر مورد درك و زمينههاي آن هنر است.
شناخت
نهايي زماني اتفاق ميافتد كه نفس نسبت به موضوع (هنر) توجه نشان دهد يا به
اعتباري التفات نفس صورت بگيرد.
خالقين آثار هنري كه عزت نفس هركدام جهاني را ميگشايد و البته دركش علاوه بر
نزديكي فكري و حسي به شرط عميق بودن چه تلاش و دانشي ميطلبد (فقط در يك رشته
هنري) ولي راه اصلي همچنان برخورد با روح اثر و نگاه انساني است.
...رابطه
من به عنوان يك انسان، با يك انسان ديگر اين نهانيترين ارتباط است كه
نميبايستي زير سلطه تكنيك و تكنولوژي برود.
اگر تكنيك زده بشود در آن صورت ميميرد. تكنيك برون را بنگرد و قال را، هنر ـ
فن هنري ـ درون را بنگرد و حال را...گلدمن
فلاسفه، نويسندگان و هنرمندان را بهعنوان افرادي معرفي ميكند كه قادرند
حداكثر آگاهي گروه يا طبقه اجتماعي را در خود متجلي سازند و در نتيجه آزادي
بيشتري از آنها كه از موقعيت از پيشساخته شده اجتماعي خود ناآگاه هستند،
داشته باشند.
ادامه مطلب |
art024 |
 |
|
مقاله اي از نوئل كرول
تجربه زيبايي شناختي؛ مسئله محتوا
چهار رویکرد مهم در تعریف تجربهی
زیبايي شاختی
بخش
اول: رویکرد تاثیر محور
قسمت اول
از نظر بسیاری از فیلسوفان مفهوم
تجربه زیباییشناختی در فلسفه هنر نقش بسیار مهمی دارد، چنانکه آنها تمایل
دارند که کل این عرصه پژوهشی را «زیباییشناسی» بنامند. آنها معتقدند که هنر
را میتوان از جنبه تجربه زیباییشناختی تعریف کرد، از نظر این فیلسوفان اثر
هنری چیزی است که صرفاً با نیتِ پیشبرد تجربه زیباییشناختی پدید میآید. در
ضمن به عقیده آنها میزان امتیازی که در هر اثر هنری یافت میشود با فضیلت
تجربه زیباییشناختی قابل ارزیابی است، اینکه اثر هنری دقیقاً متناسب با میزان
تجربه زیباییشناختیای که ارائه میدهد، ممتاز است. از نظر چنین فیلسوفانی که
نگره پردازان زیباییشناسی هنر
نامیده میشوند، تجربه زیباییشناختی همان حجرالفلاسفه است، جذابیتی که تمام
اسرار فلسفه هنر را افشا میسازد. البته مسلماً پیش از آنکه بتوان از چنین
اسراری پرده برداشت، باید نخست شرحی در مورد ماهیت تجربه زیباییشناختی بدهیم.
پس در این عرصهها جایی که نگره زیباییشناختی هنر غالب است، اولین کار برای
فیلسوف هنر ارائه چنین شرحی است...
ادامه مطلب |
art025 |
 |
|
مقاله اي از نوئل كرول
تجربه زيبايي شناختي؛ مسئله محتوا
چهار رویکرد مهم در تعریف تجربهی
زیبايي شاختی
بخش
اول: رویکرد تاثیر محور
قسمت
دوم
مخالفت با این موضوع
که شاید تجربیات زیباییشناختی بیتأثیر باشند، ژرفتر از مخالفتهای پیشین ما
است زیرا نه فقط این فرض را کمرنگ میسازد که
لذت
شرطی لازم برای تجربه زیباییشناختی است، بلکه این پیش فرض را که رویکردهای
تأثیر محور چنین نقشی دارند، به جدل میطلبد، زیرا اگر تجربیاتی زیباییشناختی
بدون احساس ژرف، حس یا عاطفه وجود داشته باشد. پس چنانکه مینماید، هیجان
درونی به هر نوع شرط لازم و شرط کافی برای تجربه زیباییشناختی نیست.
ادامه مطلب |
art026 |
 |
|
مكتب هاي ادبي(7)
پارناس
هنر
براي هنر
ليدا فخري
پارناس (Parnasse)
در اساطير يوناني نام كوهي است كه نه دختر خداي اسطوره اي يونان (Zeus)
كه الهه علم، هنر و ادبيات است در آن اقامت دارند.
در نيمه دوم قرن نوزدهم، مكتب پارناس به گروهي از شاعران جوان
با رهبري كولنت دوليل (Leconte
del Isle) اطلاق شد كه به مخالفت با
رمانتيسم برخاسته بودند وتحت تأثير
تفكرات و آيين «هنر براي هنر» قرار داشتند و هدف آنان ارائه هنر درحد كمال و
رسيدن به زيبايي مطلوب و آرماني بود. تئوفيل گوتيه
(Theophile Goutie)
از پيشگامان اين مكتب، پارناس را اينچنين تعريف مي كند: «هنر
براي هنر، به معناي هنري آزاد ازهرگونه نگراني و دغدغه فكري بجز
زيبايي است.» يعني آنان بدون توجه به موضوع، محتوي وهدف، تنها به جنبه زيبايي
اثر اهميت مي دهند.
ادامه مطلب |
art027 |
 |
|
چالشهاي تعريف هنر
قسمت اول
استيون ديويس
در
گذشته، هنر به روشهاى گوناگونى تعريف شده است: به عنوان تقليد يا محاكات (افلاطون،
1955)، وسيلهاي براى انتقال احساسات (تولستوى،
1995)، بيان شهودى (كروچه، 1920) و به عنوان فرم
معنيدار (بل، 1914). در مقام داورى، اين تعاريف
به عنوان تعاريف ذاتى غيرقابل قبولاند. تعريف هنر به دو شيوه ناقص خواهد بود:
1ـ از راه ثبت يك ويژگى كه همهي آثار هنرى واجد آن نباشند؛ 2ـ به وسيلهي
شناسايى مجموعهاي از ويژگيها كه منحصر به آثار هنرى نيستند. به نظر ميرسد
نظريههاى مذكور در هر دو مورد با شكست روبهرو شدهاند. برخى آثار هنرى در
موسيقى و نقاشى، انتزاعى هستند. آنها تقليد يا محاكات از چيزى نميكنند.
برخى آثار هنرى هم بهعمد از بيان احساس دورى ميكنند، در حالىكه بعضى ديگر
فاقد فرم معني دارند. علاوه بر اين، ويژگيهايى كه به عنوان معرّف پيشنهاد
شدهاند خاصِ آثار هنرى نيستند.
ادامه مطلب |
art028 |
 |
|
چالشهاي تعريف هنر
قسمت
دوم
استيون ديويس
آرتور سى دانتو
(1973) استدلال كرده است كه يك اثر نميتواند هنرى باشد مگر آنكه در درون
«عالم هنر»، در نتيجه تاريخ پيشين ساخت هنرى، هم در نزد عموم و هم نزد هنرمندى
مفروض، جايى براى آن مهيا شده باشد. پيكاسو
ميتوانست يك اثر هنرى را با نقاشى كردن كراواتش بهوجود بياورد.
اظهارنظرهايى شبيه اظهارات دانتو فلاسفه را متوجه وابستگى منزلت اجتماعى يك اثر
هنرى بهزمينهى تاريخى ـ هنرى كه اثر در آن خلق و ارائه شده
است، كرد. اين امر به نوبهي خود به تعاريفى منجر شد كه با آنچه تاكنون ارائه
شده بود، شباهت نداشت. اين رويكرد فرآيندى را كه طى آن تاريخ هنر به عنوان بخشى
از ويژگى تعريف هنر به شمار ميآيد، مورد تأييد قرار ميدهد. من اينگونه
تعاريف را «به لحاظ تاريخى انعكاسى» مينامم، اگر چه به صورت ساده «تاريخى» هم
ناميده شدهاند...
ادامه مطلب |
art029 |
 |
|
مکتبهای ادبی(8)
كوبيسم ادبي
ليدا فخري
نقاشي
كوبيسم سبكي است كه نقاش با خطوط هندسي تصويرسازي مي كند و سايه ها را
در كار خود محو مي كند. در سبك كوبيسم سعي مي شود تمام جنبه هاي قابل رؤيت و
غيرقابل رؤيت يك پديده و موضوع بطور همزمان در نقاشي نمايش داده شود. به همين
دليل نقاشي كوبيسم، انتزاعي و دور از واقعيت به نظر مي رسد. درواقع، كوبيسم
هنر آبستره است.
ادامه مطلب |
art030 |
 |