03/16/09

Home
درباره سايت
هنر موسيقي
شناخت هنر
هنر و جامعه
Feedback
هنر ديني

 

نگرشي بر امپرسيونيسم در نقاشي، پيكره سازي، ادبيات و موسيقي

طبيعت در بطن آفتاب

قسمت اول

منبع: فصلنامه هنر، شماره 4، پاييز 1362

كد مقاله: art016

 

مقاله زير، نگاهي اجمالي به نهضت امپرسيونيسم در سده پيش مي باشد.

                اين نهضت تحت شرايط اجتماعي خاصي در قرن نوزدهم به همت تني چند از نقاشان جوان آن زمان شكل گرفت و سپس چنان ابعاد وسيعي يافت كه نه تنها به حملات گوناگون مغرضين از جوانب مختلف غلبه نمود، بلكه ريشه خود را در زمينه هاي ديگر هنري چون پيكره سازي، ادبيات و موسيقي گستراند. لهذا فصلنامه هنر در حد امكانات خود، در اين شماره، به بررسي اين حركت در زمينه هاي مختلف هنري مي پردازد.

 

امپرسيونيسم در نقاشي

                در سال 1863 هيئت داوران «سالن» در پاريس كه متشكل از هنرمندان نام آشناي آن زمان بود تمامي آثار عرضه شده توسط نقاشان جوان را به علت عدم انطباق با موازين سنتي مردود شمردند. نقاشان آكادمي قديم، با ادامه معيارهاي نئوكلاسيك در زمينه زيبايي، هم آهنگي و ظرافت به توصيف يك واقعه تاريخي با نوشتاري ماهرانه و ترسيم يك انسان و يا يك صحنه با نگرشي دقيق عادت كرده بودند؛ بدون برخورداري از آن احساس زيبا و لايزال و آن برهم كوبيدن بالي كه آنان را در دنياي هنر به پرواز در آورد. ولي نقاشان جوان مي خواستند تا انزجار خويش را از آن نوع نقاشي قراردادي ابراز داشته و آزادي خود را به عنوان هنرمنداني كه سرانجام توانسته اند از قيد (فرم) و طرح و پرتره هاي روشن و دقيق برهانند، آشكار سازند و احساس خويش را با رنگ بيان كنند.

                اين نقاشان برخلاف نظريات كهنه و قديمي، و به تعبيري ديگر در برابر نقاشي در فضاي بسته و آتليه، جائي كه براي دست يابي بر سايه روشن، نور فقط از يك جهت مي تابد اعلام داشتند كه نقاشي مي بايست در فضاي باز و واقعي، جائي كه طبيعت در بطن آفتاب قرار دارد و سايه ها، نمودي از آبي و بنفش هستند، انجام شود تا بتوان با رنگ اثرات نور و تأثيرات رواني انسان را ضبط نمود.

                موضوع هاي نقاشي نيز جديد و نو بودند؛ پاريس با جشنها و كافه كنسرتهايش و بولوارهاي انبوه از جمعيت، ساحل رودخانه ها و درياچه هاي پوشيده از سبزي بيشه زارها، كليساهاي غرق در نور، ابرهاي پريشان از باد و يا به صورت توده هاي سپيد سرگردان در گستره آسمان روشن و تپه هاي برف نشسته بر آنان كه در ميان رنگهاي سرد سايه هاي آغشته به آبي چشم گيرترند. پس از گذشت ده سال، هيأت داوران سالن دگربار تمامي آثار غير منطبق بر عرف و سنت را رد مي نمايند. اين عمل باعث برانگيخته شدن مردودين مي شود. نقاشان همگي جوان و خواستار حركتي نوين در زمينه نقاشي بودند. نقاشان جواني چون كلود مونه، آگوست رنوار، ادگار دگا، برت موريزو، آلفرد سيسلي، كاميسل پيسارو و پل سزان. آنان پس از فريادها، بحثها و اعتراضها تصميم به برگزاري نمايشگاهي در سالن عكاس و كاريكاتورسيتي به نام نادار گرفتند. مونه تابلوئي با نام تأثير (امپرسيون) طلوع آفتاب به معرض نمايش گذاشت. خورشيدي كه به علت مه صبحگاهي كمي محو بوده و آب رود لوهاور به سبب انعكاس خورشيد با قرمز كم رنگي درهم آميخته شده بود.

                اين نمايشگاه به دنبال خود جار و جنجالي را سبب گرديد. بازديدكنندگان هياهو به راه انداخته و نقاشان را مورد تمسخر قرار دادند و آثار آنان را چونان توهيني به هنر تلقي كردند؛ چرا كه اين نوآوري پديده اي بود دور از ذهن تماشاچي عادي و حتي اهل فني كه تا آن زمان فقط با سبكهاي متداول قديم آشنائي داشتند. از بين منتقدين، شخصي به نام لوروآ از عنوان تابلو مونه سود جسته و آنان را امپرسيونيست خطاب مي كند و اين نام بر اين سبك مي ماند و معرف اين حركت تازه در عالم هنر مي شود.

 

تأثير طلوع آفتاب – مونه

 

                مونه محرك و برانگيزاننده گروه است؛ شوريده طبيعتي كه سعي بر ضبط آني زيبايي جاري بر روي اشيا و تغيير نور منعكسه، بر روي آب را بر روي بوم خود دارد. بازي نور آفتاب بر روي سنگهاي كليساي روئن كه به نظر مي رسد در نور آفتاب و آبي لاجوردين آسمان شفاف حل شده باشد. براي او امپرسيونيسم تنها، سرود نور و رنگ نيست بلكه عميقاً لذت بردن و غرق شدن در طبيعت است.

                مونه بسيار فعال بود گرچه هنرش، زندگي معيشتي وي را پاسخ نمي‌گفت و آن چنان فقير كه گاهي مجبور مي شد روزها و هفته ها به دليل عدم توانايي مالي براي خريدن رنگ و بوم از نقاشي باز بماند.

                در كنار مونه، رنوار تابلوي معروف صحنه تئاتر را به نمايش گذاشت، اين تابلو معرف زن جوان نشسته‌اي در تئاتر است و نور پردرخششي كه به زيبايي چهره او و لباسي كه با مهارت نقاشي شده است مي‌افزايد. كنار او در سايه، مردي با دوربين در حال تماشاي جمعيت است. اين اثر موفقيت بسياري را به دنبال داشت.

 

نيلوفرهاي آبي – مونه

 

                سپس نوبت دگا رسيد؛ نقاش اسبها، بالرينها و نوشندگان نوشابه كه غرق در رؤياي خويشند. در تابلوهاي دگا، بسياري بالرين وجود دارند: عده‌اي رقص كنان، برخي بي حركت و ثابت با حالاتي ظريف و يا در حال استراحت. نيم‌رخهاي ماهرانه نقاشي شده اي كه در زير پوششي از نور تئاتر قرار دارند و لباسهاي بالرينها همانند خرمني از گل به رنگهاي نشاط‌انگيز و مجموعه اي از رنگهاي سفيد، آبي، زرد، سرخابي و سبز كه آگاهانه در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند و بر روي رنگ سياه و يا قهوه‌‌اي زمينه مي‌درخشند. و سزان با عنوان زمينه ساز مكتب كوبيسم و تابلوهاي نقاشي شده بر مبناي رنگ و تعادل احجام. رنگ براي سزان، تنها وسيله‌اي براي مشخص كردن و جداسازي طرحهاي زمينه بود. وي عاشقانه رنگ را با قلم‌موهاي پهن وبزرگ بر روي بوم مي‌نشاند: رنگ بر روي رنگ. همان گونه كه در تابلوهاي منظره پروونزا1 مي‌توان مشاهده كرد. اين آثار بهترين بيان كننده تكنيك نقاش به شمار مي‌روند. در كنار او ولي متفاوت از او پيسارو قرار دارد. وي كه در ابتدا با مخالفت شديد پدر براي پرداختن به نقاشي روبرو شده بود به همراه يكي از دوستان نقاشش به ونزوئلا گريخته و در آنجا براي مدتي به كار نقاشي پرداخت و سپس پس از بازگشت با تلاش و پشتكار بسيار هنر نقاشي را در پيش گرفت. تكنيك پيسارو از ضربات نرم و كوتاه قلم‌مو كه نزديك به سبك پونتواليسم و يا ديوزيونيسم هستند تشكيل مي‌شد. در اين سبك كه مي‌توان آن را نقطه‌گذاري ترجمه كرد سعي در تجزيه علمي رنگ به رنگهاي اصلي و جايگزين كردن اين روش با استفاده از رنگ به جاي روش حسي و غريزي امپرسيونسيتها است. به هر حال پيسارو براي مدتي شيفته اين مكتب گرديد و به كار پرداخت ولي كار طولاني و خسته كننده اين سبك كه به نظر وي موجب از بين رفتن احساس مي‌شد باعث رجعت پيسارو به امپرسيونيسم گرديد. از نقاشان ديگر اين مكتب مي‌توان از آلفرد سيسلي با تكنيكي نزديك به پيسارو نام برد. و ديگري برت موريزو تنها زن گروه كه منظره‌هايش داراي ظرافتي غير قابل قياس و آب و آسماني به لطافت ابريشم كه در جاي‌جاي خانه‌ها، درختان و پلها خودنمائي مي كنند و همچنين يك جوان ايتاليائي به نام جوزپه دنيتيس2. ولي تنها جاي مانه كه بعداً از نام‌آوران اين سبك خواهد شد خالي بود.

 

امپرسيونيسم در مجسمه سازي

                نقاشان نئوكلاسيك بر روي اجزاء كار اصرار بسيار ورزيده‌اند تا حدي كه آثار آنان چون تكنيك عكاسي مي‌نمود، در حالي كه امپرسيونيستها سعي در نشاندن رنگ بر روي بوم با حداقل ضربات قلم‌مو را داشته و حواشي تصوير را ناتمام رها مي‌نمودند. معذالك اين تكنيك ناتمام، نوآوري به شمار نمي‌آمد چرا كه ميكل‌آنژ بارها اين شيوه را آزموده بود؛ مخصوصاً در سالهاي آخر عمر؛ همچنين تيت زيانو قسمتهاي خاصي از شاهكارهايش را در حالت طرح رها كرده بود، با اين اعتقاد كه اثر ناتمام گيرائي و جذابيتي بيشتر از كار تمام شده را داراست.

                پاسكولي، شاعر ايتاليائي در شعري مي‌گويد: رؤيا، سايه ناتمام واقعيت است و چنين از شعر فوق برداشت مي‌شود كه واقعيت روشن و بدون رمز و راز، خيال را خاموش مي‌سازد و جائي براي خيال‌پردازي باقي نمي‌گذارد. اين گونه است كه امپرسيونيسم نيز روش ناتمام و نامعيني را در بر دارد؛ تكنيكي كه در مجسمه سازي ، برجسته كردن ارتعاشات و بازي نور بر روي مجسمه را هدف قرار مي‌دهد. فيديا4، ميرونه5، پراسي تله6 و همچنين كانووا7 و ديگر مجسمه سازان نئوكلاسيك سطح مجسمه‌هاي خود را چون آينه صيقل مي‌دادند تا نور سطوح آنان را نوازش داده و انعكاس دلنشيني از سايه و روشن پديد آورد در حالي كه مجسمه سازان امپرسيونيست بدون توجه به اين خصوصيات و با در نظر گرفتن كليت يك مجسمه سطح آنها را زبر و ناهموار رها مي‌نمودند تا نور بر روي آن سطوح شكسته و مرتعش بنمايد. رنوار و دگا هم در زمينه مجسمه سازي به چنين تجربياتي دست زده بودند، به طوري كه بالرين دگا، داراي ريتمي پويا است و رودين نيز با سايه روشنهاي خشن در زمينه مجسمه سازي، مايه مدرن و نويني را مي‌بخشد. مجسمه بالزاك اثر همين هنرمند علاوه بر توجهات امپرسيونيستي اثرات رواني را به همراه دارد «هرچند كه با اين توصيفات در آستانه اكسپرسيونيسم قرار مي‌گيريم»، با نگرشي نزديك به اين مجسمه، سواي توده‌اي ناهموار از مصالح مجسمه سازي چيز ديگر درنمي‌يابيم و با كمي فاصله بالزاك را كه ملبس به شنلي است مشاهده مي‌كنيم. مجسمه سازي امپرسيونيستي با هنرمندي چون مداردو رُس‌سو8 به اوج خود مي‌رسد. مداردو كه موطن او تورينوي ايتالياست، پس از مهاجرت به  ميلان به تحصيل نقاشي و مجسمه‌سازي مي‌پردازد. اين اشتغال به تحصيل مدت زيادي طول نمي‌كشد و پس از يك سال به علت سرپيچي از موازين آكادميك از مدرسه هنري اخراج مي‌گردد. چهره‌هاي آفريده شده مومي نرم و قابل انعطاف، توسط وي هيجانات و لرزش انگشتان عصبي و بسيار حساس هنرمند را نشان مي‌دهد. اين مجسمه ساز به مانند امپرسيونيست‌ها  كه سعي در ضبط لحظه گريزنده نور را با رنگ داشتند سعي بر ثبت سريع و متغير روان و احساس انساني را با موم داشت؛ لبخندي كه بر لبهاي كودكي نقش مي‌بندد و با سايه‌اي درد‌آلود و ماليخوليائي بر چهره پرچين و چروك مردي پير و يا تحمل درد در سيماي انساني بيمار. اما اين هنرمند به مانند ديگر امپرسيونيست‌ها، توسط هم‌عصران خويش مورد نظر قرار نگرفت.

 

پسري با جليقه قرمز – سزان 

_____________________

پي نوشت‌ها:

1-     Provenza

2-     Giuseppe Denitis

3-     Pascoli

4-     Fidia

5-     Mirone

6-     Prassitele

7-     Canova

8-     Rosso

>>در اين رابطه بخوانيد:

مجموعه مقاله

شناخت هنر

رنسانس تحولي ديگرگونه در هنر

قسمت اول

شناخت هنر

مكتبهاي ادبي(1)

كلاسيسيسم

شناخت هنر

مكتبهاي ادبي(2)

اكسپرسيونيسم

شناخت هنر

مكتبهاي ادبي(3)

انقلاب سوررئاليسم

شناخت هنر

مكتبهاي ادبي(4)

رمانتيسم

شناخت هنر

نگرشي بر امپرسيونيسم در نقاشي، پيكره سازي، ادبيات و موسيقي

طبيعت در بطن آفتاب

قسمت دوم

شناخت هنر

مكتبهاي ادبي(5)

اگزيستانسياليسم؛ هستي گرايي يا اصالت وجود

شناخت هنر

مكتبهاي ادبي(6)

باروك (Baroque)

شناخت هنر باروک؛ تجلی انسان‌محوری رنسانس
شناخت هنر

مكتب هاي ادبي(7)

پارناس/ هنر براي هنر

شناخت هنر

مکتبهای ادبی(8)

كوبيسم ادبي

 

Home | درباره سايت | هنر موسيقي | شناخت هنر | هنر و جامعه | Feedback | هنر ديني

This site was last updated 03/16/09

هنر و انديشه