|
03/16/09 |
|
|
رنسانس تحولي ديگرگونه در هنر قسمت اول منبع: فصلنامه هنر، شماره 4، پاييز 1362 كد مقاله: art008
گنبدكليساي جامع فلورانس. برونلسكي. حدود 36 – 1420
كلمه «رنسانس» براي اولين بار در سال 1950 ميلادي توسط جورجو وازاري نقاش، معمار و مورخ 1574 – 1511 استعمال شد. اين اصطلاح از تاريخ مذكور تا زمان حال براي مشخص ساختن جنبش وسيعي كه اول در ايتاليا و سپس در تمامي اروپاي قرون 15 تا 17 اتفاق افتاد اطلاق مي شود. اين جنبش و روحيه جديد با آثار هنرمنداني چون برونس لس كي (1446 – 1377) معمار معروف ايتاليايي متولد فلورانس و سازنده گنبد در كليساي بزرگ فلورانس به نام سانتا ماريا دل فيوره كه بين سالهاي 1436 – 1420 و با هنرمندي چون دناتللو مجسمه ساز متولد فلورانس 1466 – 1386 ( كه مجسمه معروف گاتاملاتا در شهر پادوا واقع در غرب ونيز يكي از كارهاي اوست) فلسفه و ديدي از گرايش به سوي طبيعت ارائه مي نمايند و پايه هاي مكتب ناتورايستي [طبيعت گرايي] را بنا مي نهند. در اين مكتب است كه واقعيت به طور شايسته و متناسبي ظاهر مي شود و يكي از عوامل اين تناسب برقراري قانون مناظر و مراياست. يكي ديگر از هنرمنداني كه به حق بر جايگاه برونل لس كي تكيه زد، لي باتيستا آلبرتي (1472 – 1404) معمار، نقاش، مجسمه ساز و موسيقي دان معروف فلورانسي است. كارهاي معماري او به همان اندازه هنرمندانه است كه آثار نقاشي و مجسمه سازي اش. او توانست از تلفيق هنرهاي خويش جنبش ناتوراليسم را به اوج جلوه خود در اواسط قرن 15 برساند. انقلابي كه در هنر معماري توسط دو هنرمند برجسته دوناتللو و برونل لس كي پي ريزي شده بود به همت نقاش با ارزشي چون ماساچو (1429 – 1401) در نقاشي پديد آمد. وي كه هنرمندي از اهالي «سان جواني» ايتالياست، عمر كوتاه خويش را (در سن 27 سالگي وفات يافت) وقف ظهور و پيدايش سبك جديد نقاشي نمود. فرم در نقاشي او نقش بس شگرفي را داراست. او از حركات طبيعت فضاهاي عميقو متحركي مي سازد كه گويي هر پرتويي از حركت فرم، آن چنان به جاست كه تغيير آن ناممكن است. يكي از فرسكهاي پر از فرم او در كليساي «سانتا ماريا دل كارمن» در شهر فلورانس قرار دارد كه در سالهاي 1428 – 1426 اجرا شده است. از قدرت بي حد او در ايجاد فرم همين بس كه يك قرن بعد كارهاي او نمونه و سرمشقي براي ميكل آنژ مي شوند. با اينكه اولاد و احفاي نقاشان براي تماشاي آثار ماساچو در كليساي سانتا ماريا دل كارمن از اكناف جهان به فلورانس روي مي آورند معهذا با ظهور جنبش جديد «گوتيك بين المللي» نفوذ اين هنرمند رو به كاهش مي گذارد.
ساندرو بوتيچلي (1445 -1410)
در چشم انداز جديد (گوتيك بين المللي) آشكار ساختن ناراحتي هاي زمانه در قبال ارزشمندي و شكوفايي هنر زمان گذشته مشكل چنداني را ايجاد نمي نمايد هرچند بنوزو گوتزولي نقاش فلورانسي (1497 – 1420) و حتي فرانجليكو (1455- 1400) كه تخصص او در كشيدن تصويرهاي مسيح بود، همچنين وروكيو (1488 – 1435) نقاش، مجسمه ساز و زرگر كه مجسمه سوار «كوله اوني» در ونيز از كارهاي قابل ستايش اوست، تا حدودي نسبت به سبك و مكتب پيش، از جهت توجه به تنوع و سرشاري رنگها، وابسته باقي ماندند. معهذا همين نقاشان و ديگران از جمله پائولو اوچلو (1475 – 1397) نقاش و حكاك موزائيك، كه به پيشرفت علم پرسپكتيو هم افزود و آندره آ دل كاستانيو (1457 – 1423) نقاش ايتاليايي كه يكي از درهاي (باپ تي ستر) در فلورانس از كارهاي مهم اوست كوشش كردند كه آثار ماساچو را به عنوان سرمشق قرار دهند. برخورد با علم مناظر و مرايا، حجم و برجستگيهاي اشيا، پيوسته مورد توجه آنان بود و در راه برطرف ساختن اين نوع موانع در كارهاي هنري، تلاش فراواني نمودند.
فرا. آنجليكو (1455 - 1399)
برادران پولايلو (1498 – 1432) نقاش، مجسمه ساز، زرگر و گراوريست ايتاليايي متولد فلورانس همچون بانيان علم آناتومي ازطريق تصوير و ترسيم از پايه گذاران نقطه ديد «پرسپكتيو از ديد يك پرنده» مي باشند. موفقيت شايان توجهي كه كارگاه گيرلاندايو نقاش متولد فلورانس (1494 – 1449) و يا كارهاي فيليپوليپي نقاش فلورانس ( 1469 – 1406) استاد بوتي چلي معروف در نيمه دوم قرن به دست آوردند، پيروزي جنبش اومانيسم را به طور قاطع به سرمنزل مقصود رساندند. ضمناً در ايجاد و تركيب فرمهاي جديد، كوششهاي مفيدي در آن زمان به عمل آوردند. ساندرو بتيچلي نقاش فلورانسي (1510 – 1444) اولين نقاشي است كه موضوعات افسانه اي و غير مذهبي را مصور ساخت (تولد ونوس حدود 1486) كه هم اكنون در موزه ادارات فلورانس قرار دارد. بتيچلي تابلويي دارد كه در آن كوشش نمود اپل له نقاش يوناني اواخر قرن 4 و اوايل قرن 3 پ – م كه صورت اسكندر كبير را نقاشي كرده است و قرنها اين نقاش ناشناخته مانده بود كه به كمك نوشته اي كه از يك نويسنده قديمي به نام لوسين دوساموسات به دست آورد، زنده سازد. اين مطلب گواه روشني از تفكرات و انديشه هاي آگاه نقاشاني است كه دور و بر لورانت لومانيفيك اسقف ايتاليايي متولد ونيز (1456 – 1381) جمع مي شدند. اما در همان حال گروهي از هنرمندان شهرهاي شمالي، نقاشان انجيل فلورانسي، بودند و اتحاد با ارزشي بر گرد پادوا نقاش و گراور ساز معروف مان ته نيا متولد پادوا ايتاليا (1506 – 1431) ايجاد نمودند. نقاش مذكور علاوه بر خلق آثار هنري يكي از باستان شناسان با ارزش است كه كارهاي وي در زمينه باستان شناسي به عنوان سند معتبري مورد استفاده علاقه مندان قرار دارد. علاوه بر اينها وي يكي از اساتيد بي چون و چراي علم پرسپكتيو است كه پايه هاي واقعي اين علم را با اسلوب صحيح بنيان نهاد. برپا ساختن حجله گاه در قصر دوك نيشني مانتوئه باعث خطاي باصره حيرت آوري شد كه دكوراتورهاي منريست (متصنع) و بعد از آنها باروك (شگفت و بي قاعده) آن را فراموش نخواهند كرد.
تابلوي قديسين - فرا. آنجليكو (1455 - 1399)
گروه نقاشان فرارا باز هم بيشتر به اهميت و قدرت طرح و حجم بر رنگ توجه دارند به طوري كه آخرالامر كارهاي آنها معمولاً به رنگهاي سربي و نوع نقاشي آنها شبيه به مجسمه يا لااقل نقاشي است كه قابل حجاري است. بايد اقرار كرد كه پيرود لا فرانچسكا نقاش ايتاليايي متولد برگو (1492 – 1420) كه در اوج عصر فلورانس مي زيست، به حق جنبشي را كه به وسيله ماساچو آغاز شده بود تعقيب كرد و به جنبش كواتروچنتو حياتي كه در خور مبتكران آن بود بخشيد. جلال و شكوه فرسك هاي وي در آرزو (يكي از شهرهاي كوچك ناحيه ايتاليا كه فرسك كليساي سان فرانچسكو مورد نظر ماست و در سالهاي 1459 – 1452 توسط نقاش مذكور اجرا شده است) ضمن هماهنگي رنگ و فرم، در يك هارموني نامتوازني محو مي گردند، در عين حال درك و بينش مغرورانه و مبتكرانه هنرمند را در جامعه خويش منعكس مي سازد. كارهاي اين نقاش به طور آمرانه و استادانه اي تحول فاتحانه جنبش رنسانس را محدود مي نمايد و خبر از واقعيت هاي بزرگ مربوط به اوائل قرن 16 را مي دهد.
پائولو ورونزه (88 – 1528)
ظهور نقاشي رنگ و روغني در ايتاليا حوالي سالهاي 1460. نقاشاني چون وان ايك را در فلاندر به وجود آورد كه به طور جدي راه و روش هنرمنداني كه نسل آنها فقط عادت به نقاشي فرسك و دترامپ (رنگي كه با سريشم يا سفيده تخم مرغ درست مي شود) كرده بودند تغيير داد.
بنوتزو گوتزولي: «سفر به بيت لحم» - نقاشي ديواري نمازخانه كاخ مديچي.
آنتونلودا مسينا علاوه بر اين كه روش فلاماند را به نيازهاي مكاني سازش داد، درباره علل عواملي كه فرمها را محدود مي سازند كاوش نمود و راه ارتباط فرمها را به دست آورد. از اينجا وي با يك روحيه تحليل گرايانه بر جنبش كواتروچنتو تسلط يافت و طريقه تركيب و امتزاج همه عوامل تصويري را كه به وسيله جوواني بليني آغاز شده بود پيدا كرد و بدينوسيله كمك شاياني به نقاشان ونيزي نمود. پيدايش مكتب سايه اكول امبرين در نقاشي، يكي از اشكالات فكري و تا اندازه اي همانند براي هنرمندان و تقريباً در يك زمان توسعه يافته و به نتيجه مي رسد. سالهاي بين افول فلورانس و شكوفايي رم در دوره حكومت ژول دوم هنرمنداني چون سينيورلي و پروجينو جلو صحنه تابلو را با تصائير اشخاص پر مي نمايند. در كارهاي اولي نيروي احساسات هيجان آور، در كارهاي ديگري آرامش وسيع و متوازن فضا به چشم مي خورد. هر دوي اين جريان بزرگ اوج رنسانس را فرا مي گيرند. همه اين جريانات مسبب شكوفايي و اوج هنر ايتاليا مي شوند. در حالي كه تا اين زمان در ناحيه سبكي مخصوص اجرا مي شد. قرن شانزدهم يا بهتر بگوييم اوايل اين قرن موفقيت كلي از تلفيق عالي روشهاي مختلف به دست مي آيد. سال 1504 به علت اقامت سه شخصيت برجسته و مهم هنري در شهر فلورانس يك تاريخ سمبوليك به حساب مي آيد. اين سه شخصيت عبارت اند از: لئوناردو داوينچي، ميكل آنژ و رافائل. شناخت رنسانس بدون شناخت كامل هر يك از سه شخصيت فوق كامل نمي شود. چنين به نظر مي رسد كه آثار آنها در همه زمينه ها هدفي جز اثبات نمونه اي از يك انسان جديد نداشته اند. هر سه راه رسيدن هنرمند را به مقام ارزش و والايي بيان مي دارند. لئونارد دوران فروتني هنرمند را پايان يافته تلقي مي نمايد و برابري و تساوي را در مقابل بزرگان اعلام مي دارد. ميكل آنژ اولين نقاشي است كه در زمان حياتش آثار و زندگيش مورد مطالعه قرار مي گيرد و پس از مرگش از او تشييع جنازه ملي به عمل مي آيد. در مورد رافائل، پاپي كه از مشاهده كارهايش در واتيكان حيرت زده شده است مي گويد فقدانش شهري را ماتم زده و گريان خواهد ساخت. از بين اين سه نابغه، رافائل مطمئناً يكي از كساني است كه عقايد و اصول رنسانس را مجسم مي سازد. آثارش در اوج زيبايي و در قله آرزوها قرار دارند و بدون زحمت اين تلفيق را كه عبارت از فلسفه قدما و طرز تفكر مسيحيت كه باعث ظهور جنبش قرن پانزده (1400) باشد به وجود آورد. فرسكهاي وي در اتاقي به نام سي نياتور كه در سالهاي 1511 – 1509 در واتيكان اجرا شده محصول برخورد عميق ترين عروج افكار باطني و شدت شور و اشتياق زاهدانه مرد نابغه اي است كه رحمت الهي شامل او شده است. اين تعادل و آرامش سعادت بخش نه در نزد لئوناردو داوينچي يافت مي شود و نه در نزد ميكل آنژ. عشق به تجربه و نبوغ علمي لئوناردو آن چنان رضايت خاطري براي وي فراهم مي آورد كه همه كارهايش را تقريباً ناتمام مي گذارد و هر لحظه به سوي كار تازه اي روي مي آورد و اثر جديدي خلق مي نمايد. به همين روال است كه كارهاي او نوعي از سبك مدرن را ارائه مي دهند. هنگامي كه لئوناردو تابلوي معروف خود را كه برداشت ديگري مي باشد خلق مي نمايد، گويي به وسيله نقاشي تحول و عمق زندگي دروني و معنوي را طلب مي نمايد. و اما درباره ميكل آنژ گرچه بسياري از هنرمندان قرن 15 طرفداران اجراي فرسك، به طرح بيش از رنگ توجه داشتند، ميكل آنژ عليرغم آنان بيشتر به جنبه هاي حزن آور سرنوشت بشري توجه دارد كه نتيجتاً باعث دگرگوني معيارهاي خلاقيتهاي هنري مي گردد و توازن بين زيبايي بوته و بيان اكسپرسيون را به هم مي زند و باعث فراهم ساختن مقدمات سبك باروك مي گردد. قتل و غارت شهر رم به وسيله امپراطوران در سال 1527 هنرمندان را پراكنده مي سازد و آثار عمده هنري شبه جزيره را (مقصود ايتالياست) متوقف مي نمايد. ولي آن طور كه از نوشته هاي وازاري در سي سال بعد پيداست اين پراكندگي نمي تواند نقطه پاياني براي اسطوره رنسانس باشد. اما زمانه تغيير كرده است. با اينكه نفوذ مسلط ميكل آنژ تنها بازمانده رنسانس شمالي جاري است ولي نابساماني شديدي در نقاشي پديدار مي شود و سبب از هم پاشيدگي اين مكتب مي گردد. اين پراكندگي فرم و تغيير سليقه و ذوق درباره به كار بردن رنگ، مكتب جديدي را بنا مي نمايد كه همان منريسم (مكتب دقيق و ظريف بين رنسانس و باروك) مي باشد. مكتب مذكور از منابع مختلف تغذيه نموده و با مكتبهاي مختفل محلي تلفيق و سازش مي يابد. اين شيوه جديد بيشتر پاسخگوي يك روش نامحدود و گسترده اي است تايك آيين و شيوه مرتبط و به هم پيوسته.
>>در اين رابطه بخوانيد:
|
This site was last updated 03/16/09
هنر و انديشه