01/26/09

Home
درباره سايت
هنر موسيقي
شناخت هنر
هنر و جامعه
Feedback
هنر ديني

 

جرقه‌هايي‌ كه‌ چشم‌ را خيره‌ مي ‌كنند اما‌ خيلي‌ زود محو مي ‌شوند

گفت‌وگو با دكتر حبیب‌الله‌ آیت‌اللهی درباره هنر مفهومی

قسمت دوم

منبع: مجله بيناب ● شماره‌ي يک ● خرداد و تير 1382

http://islamicart-crc.org

كد مقاله: art005

 سوره: اثر هنری‌ به‌ زمان‌ و مكانی‌ خاص‌ متعلق‌ است‌، بنابراین‌ نمی‌توان‌ آن‌ را از یك‌ بافت‌ فرهنگی‌ با معیارهای‌ خاصش‌ جدا ساخت‌ و در بافت‌ فرهنگی‌ دیگر و در موزه‌ها به‌ نمایش‌ گذاشت‌.

 آیت‌اللهی‌: در مورد این‌ كه‌ اثر هنری‌ به‌ یك‌ زمان‌ و یك‌ مكان‌ متعلق‌ است‌، مطلبی‌ را نقل‌ می‌كنم‌. زمانی‌ كه‌ شاهنامه‌ی‌ طهماسبی‌ وارد ایران‌ شد، رئیس‌ یكی‌ از مجلات‌ بسیار معروف‌ فرانسه‌ (مجله‌ای‌ با شمارگان‌ صدهزار نسخه‌ و رنگی‌ كه‌ هر شماره‌اش‌ یك‌ اثر هنری‌ از نظر صفحه‌آرایی‌ و رنگ‌آمیزی‌ بود) درباره‌ی‌ تعویض‌ صفحات‌ شاهنامه‌ی‌ طهماسبی‌ با یكی‌ از آثار مدرن‌ اروپا نوشت‌ كه‌ من‌ تعجب‌ می‌كنم‌ چه‌طورهوتون‌ حاضر شد بزرگ‌ترین‌ شاهكار هنر بشریت‌ برای‌ همه‌ی‌ اعصار(یعنی‌ شاهنامه‌ی‌ طهماسبی‌ ) را بدهد و كریه‌ترین‌ تابلوی‌ قرن‌ بیستم‌ را بگیرد. او برای‌ تابلو، هم‌ زمانش‌ را محدود كرد و هم‌ از نظر معیار به‌ آن‌ لقب‌ كریه‌ترین‌ را داد، چون‌ هیچ‌كسی‌ از آن‌ خوشش‌ نمی‌آمد؛ ولی‌ وی‌ برای‌ شاهنامه‌ی‌ طهماسبی‌ زمان‌ و مكان‌ را از بین‌ می‌برد و می‌گوید بزرگ‌ترین‌ شاهكار هنر بشریت‌ برای‌ همه‌ی‌ اعصار؛ یعنی‌ اگرچه‌ در قرن‌ شانزدهم‌ به‌وجود آمده‌ ولی‌ الآن‌ هم‌ شاهكار و بزرگ‌ترین‌ شاهكار است‌. این‌ اثر برای‌ قرن‌های‌ آینده‌ هم‌ بزرگ‌ترین‌ شاهكار است‌ و متعلق‌ به‌ ایران‌ هم‌ نیست‌، متعلق‌ به‌ بشریت‌ است‌؛ شاهكار بشریت‌ است‌ و معیارهای‌ آن‌ بین‌المللی‌ است‌. یا مسجد جامع‌ اصفهان‌ كه‌ متعلق‌ به‌ همه‌ی‌ دنیا است‌. در هر مملكتی‌ چند مورد از این‌ها وجود دارد. این‌ آثار متعلق‌ به‌ تمام‌ بشریت‌ است‌، معیارهایش‌ ثابت‌ و جهانی‌ است‌ و به‌ زمان‌ و مكان‌ خاصی‌ محدود نمی‌شود.

حال‌ اگر یك‌ اثر هنری‌ در این‌ فهرست‌ قرار نگیرد، آیا هنر نیست‌؟ البته‌ كه‌ هست‌، اما در زمان‌ و مكان‌ خلق‌شدنش‌ محدود می‌شود؛ اثر هنری‌ است‌ ولی‌ محدود است‌. مثلاً ممكن‌ است‌ بگوییم‌ یك‌ اثر ملی‌ متعلق‌ به‌ یك‌ دوره‌ یا یك‌ منطقه‌ی‌ خاصی‌ است‌. ولی‌ ممكن‌ است‌ یك‌ اثر هنری‌ به‌وجود بیاید كه‌ در تمام‌ زمان‌ها معتبر باشد، یعنی‌ زمان‌ و مكان‌ نداشته‌ باشد.

 سوره‌ : تشخیص‌دهنده‌ كیست‌ و ملاك‌هایش‌ چیست‌؟

 آیت‌اللهی‌: این‌ بستگی‌ به‌ هنرمند دارد. خواه‌ ناخواه‌ چه‌ بیننده‌ و مخاطب‌ اثر هنری‌ و چه‌ منتقد این‌ را درك‌ می‌كند. وقتی‌ یك‌ نگاره‌ی‌ شاهنامه‌ی‌ طهماسبی‌ به‌ اندازه‌ی‌ یك‌ برگ‌ كاغذ A4 سی‌صدمیلیون‌ یا 450 هزار فرانك‌ به‌فروش‌ می‌رود، این‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ معیارهایی‌ فراسوی‌ زمان‌ و مكان‌ دارد. پاپا دوپولو، ایران‌شناس‌ مشهور، در كتابش‌ هنر اسلامی‌ ، می‌گوید نگارگری‌ ایران‌ اوج‌ هنر اسلامی‌ است‌. و انقلابی‌ كه‌ در شئون‌ هنرهای‌ تجسمی‌ در قرن‌ بیستم‌ به‌وجود آمد، قبلاً در قرن‌ شانزده‌ در ایران‌ به‌وجود آمده‌ بود. این‌ سخن‌ بزرگی‌ است‌ برای‌ این‌كه‌ سبب‌ می‌شود ببینیم‌ در قرن‌ بیستم‌ اروپا چه‌ انقلابی‌ به‌وجود آمده‌ است‌: انقلاب‌ نور و رنگ‌؛ به‌ وجود آمدن‌ كوبیسم‌ كه‌ انقلابی‌ در خردكردن‌ فرم‌ و رسیدن‌ به‌ تصاویر غیرواقعی‌ ایجاد كرد. این‌ همه‌ تحولاتی‌ بود كه‌ به‌ مدت‌ نیم‌قرن‌ در اروپا رخ‌ داد. از دهه‌ی‌ 60 میلادی‌ به‌ بعد، آبستره‌ در تركیب‌ با جریان‌ اكسپرسیونیسم‌ بسیار نیرومند، كه‌ فرم‌ طبیعی‌ را حذف‌ می‌كرد، به‌وجود آمد؛ به‌طوری‌كه‌ هنرمند می‌توانست‌ آن‌چه‌ را در درونش‌ می‌گذرد، به‌ كمك‌ عناصری‌ مانند رنگ‌، شكل‌، خط‌ و نقطه‌ متجلی‌ كند.به‌دنبال‌ این‌ها انقلابات‌ دیگری‌ به‌وجود آمد: نوامپرسیونیسم‌ ظهور كرد و بعد گروه‌ كبرا به‌وجود آمد؛ تاشیسم‌ به‌وجود آمد، نهضت‌ ضد فرم‌ به‌وجود آمد؛ و رسید به‌ آن‌جایی‌ كه‌ آثار كامپیوتری‌ به‌وجود آمدند كه‌ مثلاً با نرم‌افزارها فرم‌ تصویر بسازیم‌ و در فضای‌ سه‌بعدی‌ القای‌ نور، حركت‌، رنگ‌ بكنیم‌ و پس‌ از اجرا، وسایل‌ را برداشته‌، برویم‌ جای‌ دیگری‌ آن‌ها را دوباره‌ نصب‌ كنیم‌ و همان‌ چیزها را به‌وجود آوریم‌. یعنی‌ به‌ وجود آوردن‌ یك‌ اثر هنری‌ كه‌ قابل‌انتقال‌، جمع‌شدن‌ و دوباره‌ متصل‌شدن‌ است‌. توجه‌ می‌كنید به‌ كمك‌ یك‌ رایانه‌، نمایش‌های‌ لیزری‌ كه‌ با موسیقی‌ و صوت‌ توأم‌ است‌ و موسیقی‌ هم‌ در ارتباط‌ با تغییر فرم‌ها تغییر می‌كند، به‌ اجرا در می‌آید. هر قطعه‌ای‌ از این‌ها كه‌ تغییر می‌كند در ذات‌ خود یك‌ اثر هنری‌ است‌ و چند مورد این‌ها در مجموع‌ می‌شوند یك‌ اثر هنری‌ كامل‌. با وجود اجراهای‌ متعدد، اصل‌ آن‌ همیشه‌ متغیر نیست‌. البته‌ دگرگونی‌ و حركت‌ در آن‌ ایجاد می‌شود. اما این‌ها می‌خواهند حركت‌ و زمان‌ را تثبیت‌ و قابل‌جابه‌جایی‌ بكنند. می‌گویند ما زمان‌ را در حركت‌، بدون‌ این‌كه‌ حركت‌ در خود زمان‌ اتفاق‌ بیفتد، ایجاد می‌كنیم‌، كه‌ یك‌ نوع‌ تفكر است‌. مثلاً به‌ مجسمه‌ای‌ كه‌ 45 متر ارتفاع‌ دارد، نورهای‌ رنگی‌ می‌تابانند تا نور را منعكس‌ كند. نورهای‌ رنگی‌ را به‌ روی‌ ساختمان‌ها می‌تابانند و همزمان‌ و مرتبط‌ با این‌ نورها، موزیك‌ پخش‌ می‌شود.

سوره: آیا این‌ اجراها تكرارشدنی‌ است‌؟ یعنی‌ مثل‌ تئاتر كه‌ می‌گوییم‌ هر شب‌ یك‌ تجربه‌ است‌، متن‌ ثابت‌ است‌ ولی‌ اجرا تغییر می‌كند؟ چون‌ این‌ دستگاه‌ها تغییر می‌كنند و حركت‌ پروژكتورها هم‌ تغییر می‌كنند. یك‌ هنرمند كانسپچوال‌ هم‌ تلاشش‌ همین‌ است‌، یعنی‌ می‌خواهد همه‌ چیز تغییر كند؛ حتی‌ خود اثر هنری‌ هم‌ ثابت‌ نباشد.

 آیت‌اللهی: فرقش‌ این‌ است‌ كه‌ در آن‌ تفكر است‌ و از آغاز یك‌ اندیشه‌ شكل‌ گرفته‌ است‌؛ درست‌ مثل‌ یك‌ فیلم‌نامه‌ كه‌ داستان‌ را از داستانی‌ تغییرشكل‌یافته‌ بررسی‌ می‌كنند و هر چیز را كه‌ قابل‌اجرا نیست‌ حذف‌ می‌كنند و هر چیز را كه‌ قابل‌اجرا است‌ نگه‌ می‌دارند. بعد فیلم‌نامه‌ را به‌ دست‌ كارگردان‌ می‌دهند تا آن‌ را بسازد. یك‌ صحنه‌ی‌ تئاتر كه‌ می‌خواهد اجرا شود، اول‌ با اندیشه‌ آغاز می‌شود. بعد این‌ اندیشه‌ به‌ صورت‌ یك‌ طرح‌ ابتدایی‌ بر روی‌ كاغذ می‌آید و نوشته‌ می‌شود و سپس‌ این‌ نوشته‌ آن‌قدر تغییر می‌كند تا برسد به‌ اجرای‌ نهایی‌.

سوره‌: هنرهای‌ اجرایی‌ ( performance art ) متغیرند، هرچند متن‌ آن‌ها ثابت‌ است‌. اثر هنری‌ ذاتش‌ متغیر است‌؛ مگر ما ثابت‌ هستیم‌؟! ما هم‌ متغیریم‌. خود طبیعت‌ هم‌ متغیر است‌. اصلاً ذات‌ ماده‌ تغییر و حركت‌ است‌. پس‌ اگر همه‌ی‌ عالم‌ در حركت‌ است‌، چه‌طور این‌ مفاهیم‌ و این‌ ادراكات‌ در ذهن‌ ما می‌تواند ثابت‌ و پایدار باشد؟ مگر ما هم‌ جزء طبیعت‌ نیستیم‌؟ این‌ كه‌ یك‌ هنرمند كانسپچوال‌ به‌ تصورات‌ اهمیت‌ می‌دهد، نه‌ احكام‌ (judgements) بدین‌ خاطر است‌ كه‌ ادراك‌ ما در مرحله‌ی‌ تصور، كاملاً متغیر و سیال‌ است‌؛ اما در مرحله‌ی‌ حُكم‌، ما با قاطعیت‌ چیزی‌ را نفی‌ یا اثبات‌ می‌كنیم‌.

آیت‌اللهی: در این‌جا، تغییر و دگرگونی‌ با مسئله‌ی‌ زمان‌ مرتبط‌ است‌. زمان‌ چگونه‌ خلق‌ می‌شود؟ حركت‌ در فضا زمان‌ را ایجاد می‌كند. زمان‌ برای‌ خالق‌ آسمان‌ و زمین‌ وجود ندارد. او در آن‌ لحظه‌ای‌ كه‌ گفت‌ "باش‌"، آن‌ انفجار بزرگ‌ (big bang) به‌وجود آمد. اصلاً زمان‌ برای‌ او وجود ندارد. زمان‌ برای‌ موجوداتی‌ وجود دارد كه‌ حركت‌ می‌كنند. ما در مسیر این‌ حركت‌، هرگونه‌ زمان‌ را درك‌ می‌كنیم‌. یك‌ زمانی‌ درون‌ ما بر ما می‌گذرد، مثل‌ زمانی‌ كه‌ با خود می‌اندیشیم‌ یا خاطره‌ای‌ را به‌ یاد می‌آوریم‌. اما یك‌ زمانی‌ هم‌ بیرون‌ از ما وجود دارد و عینی‌ است‌ و ما به‌وسیله‌ی‌ جریان‌ آن‌ بُرده‌ می‌شویم‌، بدون‌ این‌كه‌ به‌ آن‌ توجه‌ داشته‌ باشیم‌. این‌ زمان‌ قابل‌تقسیم‌، اندازه‌گیری‌ است‌ و اجزایش‌ ثابت‌ است‌. ما در آن‌ زمان‌ بیرونی‌ ثابت‌ هستیم‌ اما در زمانی‌ كه‌ درونمان‌ بر ما اثر می‌گذارد، متغیر هستیم‌. بنابراین‌، طبیعتی‌ كه‌ متغیر است‌ یك‌ طبیعت‌ ثابت‌ هم‌ دارد.مثلاً، یك‌ نهال‌ وقتی‌ رشد می‌كند و تنومند می‌شود، ظاهرش‌ تغییر می‌كند؛ ولی‌ یك‌ طبیعت‌ ثابت‌ هم‌ دارد: درخت‌ سیب‌ است‌ و گلابی‌ نیست‌.در ذهن‌ ما هم‌ مفهوم‌ درخت‌ سیب‌ ثابت‌ است‌.از همین‌ رو است‌ كه گزاره‌ی‌ «درخت‌ سیب‌، درخت‌ سیب‌ است‌» را در منطق‌، "اصل‌هوهویت‌" نامند، یعنی‌ ماهیت‌ آن‌ ثابت‌ است‌.

سوره: فهم‌ ما از این‌ها چیست‌ و آیا این‌ فهم‌ ما متغیر است‌ یا ثابت‌؟

 آیت‌اللهی: فهم‌ ما یكسان‌ نیست‌، زیرا یكی‌ فهم‌ مردم‌ عادی‌ است‌ كه‌ با طبیعت‌ ظاهر و متغیر موجودات‌ ارتباط‌ دارد و یكی‌ فهم‌ هنرمندانه‌ و منتقدانه‌ است‌ كه‌ به‌ طبیعت‌ ثابت‌ و پایدار متمایل‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، مردم‌ عادی‌ به‌ واقعیت‌ كه‌ متغیر است‌ متمایل‌اند؛ اما هنرمند به‌ حقیقت‌ كه‌ ثابت‌ است‌ گرایش‌ دارد. به‌همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ می‌گوییم‌ فرهنگ‌ بشری‌ در طول‌ اعصار ثابت‌ می‌ماند و تغییر نمی‌كند، زیرا طبیعت‌ فرهنگ‌ ثابت‌ است‌ ولی‌ آن‌چه‌ دگرگونی‌ می‌پذیرد سنن‌ یك‌ ملت‌ است‌ كه‌ تغییر و تحول‌ پیدا می‌كنند. مثلاً زبان‌ فرانسه‌ی‌ قرون‌ گذشته‌ با زبان‌ فرانسه‌ی‌ امروز فرق‌ می‌كند، همین‌ طور زبان‌ فرانسه‌ی‌ قرن‌ هفدهم‌ و هجدهم‌ با زبان‌ فرانسه‌ی‌ كنونی‌ متفاوت‌ است‌. در كتابی‌ از رافائل‌ دوما، كه‌ در قرن‌ شانزدهم‌ می‌زیست‌، فعل‌ها یا بعضی‌ از كلمات‌ حروف‌ اضافه‌ای‌ دارند كه‌ شاید اكنون‌ فرانسه‌زبان‌ معمولی‌ نتواند درك‌ كند. این‌ زبان‌ فرانسه‌ی‌ قرن‌ شانزدهم‌ است‌ كه‌ رافائل‌ دوما با آن‌ سخن‌ می‌گفته‌ است‌. با این‌ همه‌، اگرچه‌ زبان‌ قرن‌ شانزدهم‌ فرانسه‌ با فرانسه‌ی‌ معاصر بسیار تفاوت‌ دارد، اما باطن‌ و روح‌ آن‌، كه‌ فرهنگ‌ فرانسه‌ است‌، ثابت‌ مانده‌ است‌. در واژه‌نامه‌ای‌ كه‌ در قرن‌ هفدهم‌ چاپ‌ شده‌، برای‌ هنر همان‌ را نوشته‌ كه‌ در واژه‌نامه‌های‌ قرن‌ نوزدهم‌ و جدیدتر نوشته‌ شده‌ است‌. بنابراین‌، ظاهر زبان‌ تغییر كرده‌، اما باطن‌ آن‌ تغییر نكرده‌ است‌. مثال‌ دیگری‌ می‌زنم‌. در نقاشی‌های‌ دوران‌ گوتیك‌ پیش‌ از رُنسانس‌ اروپا، تمام‌ زن‌ها فقط‌ گردی‌ صورت‌ و كف‌ دستشان‌ پیدا بود و اغلب‌ دستكش‌ داشتند و جوراب‌ و لباس‌ خیلی‌بلند، حتی‌ چند لباس‌ روی‌ هم‌ می‌پوشیدند. آن‌ها از مقنعه‌ی‌ بلند برای‌ پوشاندن‌ سر و شانه‌ استفاده‌ می‌كردند تا برجستگی‌های‌ بدنشان‌ دیده‌ نشود. در نیمه‌ی‌ اول‌ رنسانس‌ هم‌ تقریباً به‌ همین‌گونه‌ است‌.حضرت‌ مریم‌(ع‌) كه‌ در گوتیك‌ تصویر شده‌، روی‌ سرش‌ مقنعه‌ دارد و تازه‌ روی‌ مقنعه‌ هم‌ یك‌ سرپوش‌ مثل‌ چادر پوشیده‌ است‌. مریمی‌ كه‌ در رُنسانس‌ تصویر شده‌ است‌ مقنعه‌ ندارد ولی‌ همچنان‌ چادر دارد. اما مریمی‌ كه‌ رافائل‌ در دوران‌ بعد از رنسانس‌ ساخت‌ سر برهنه‌ است‌ و پیراهنش‌ یقه‌ ندارد و موهایش‌ را هم‌ پشت‌سرش‌ جمع‌ كرده‌ و مثل‌ یك‌ زن‌ مدرن‌ است‌. در همه‌ی‌ این‌ها از معیارهایی‌ پیروی‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ معیارهای‌ زیبایی‌شناسی‌ در نقاشی‌ شناخته‌ می‌شود. بسیاری‌ از این‌ معیارها از گذشته‌ باقی‌ مانده‌ و تغییر نكرده‌ بود. مثل‌ نسبت‌های‌ طلایی‌ كه‌ ابداع‌ گوتیك‌ نبود و در روم‌ باستان‌ پس‌ از یونان‌ شناخته‌ شده‌ بود و مصر باستان‌ هم‌ آن‌ را می‌شناخت‌. من‌ حتی‌ آن‌ را در آثار ایرانی‌ هم‌ دیده‌ام‌: در آثار ایران‌ باستان‌ روی‌ نسبت‌های‌ طلایی‌ كار شده‌ است‌. سنگ‌هایی‌ كه‌ برای‌ تخت‌جمشید بریده‌ شده‌ هم‌ با نسبت‌های‌ طلایی‌ بریده‌ شده‌اند.بنابراین‌، می‌توانیم‌ بگوییم‌ بعضی‌ معیارها ثابت‌ مانده‌ است‌ چون‌ هنر با طبیعت‌ ثابت‌ ارتباط‌ پیدا می‌كند. بعضی‌ معیارها هم‌ متغیر بوده‌ است‌. از بدو تاریخ‌ تاكنون‌، هر اثر نقاشی‌ كه‌ به‌وجود آمده‌ است‌ موضوع‌ یا محتوای‌ كلی‌ آن‌ در مربع‌ ضلع‌ كوچك‌تر قرار داشته‌ است‌. این‌ معیار همواره‌ ثابت‌ بوده‌ و در ایران‌، چین‌، بیزانس‌، عصرهای‌ گوتیك‌ و رنسانس‌ و در قرون‌ نوزدهم‌ و بیستم‌ در نقاشی‌های‌ مدرن‌ همواره‌ رعایت‌ شده‌ است‌. ذهن‌ بشر به‌ مجرد دیدن‌ یك‌ شكل‌ بزرگ‌تر، آن‌ را با كوچك‌تر می‌سنجد و معیار دیدنش‌ قسمت‌ كوچك‌تر است‌. بنابراین‌، اگر تركیب‌بندی‌ در ارتباط‌ با ضلع‌ كوچك‌تر باشد، بیننده‌ فوراً محتوای‌ آن‌ را درك‌ می‌كند.این‌ یك ادراك‌ طبیعی‌ است‌ كه‌در روان‌شناسی‌ ثابت‌ شده‌ است‌. اما در این‌ مربع‌ ضلع‌ كوچك‌تر، تغییراتی‌ در دوره‌های‌ مختلف‌ تاریخ‌ هنر به‌ چشم‌ می‌خورد. این‌ تغییر را باید بر مبنای‌ آن‌ ثابت‌ درك‌ كرد.

سوره‌: مثال‌های‌ زیادی‌ دراین‌ زمینه‌ می‌توان‌ یافت‌ كه‌ در واقع‌ كاركردهای‌ روان‌ ما است‌. یعنی‌ روان‌ ما این‌گونه‌ ادراك‌ می‌كند. گوش‌ ما هم‌ همین‌طور است‌: به‌ بسامدهایی‌ حساس‌ است‌ و به‌ بسامدهایی‌ حساس‌ نیست‌. چشم‌ هم‌ همین‌طور است‌. این‌ها معیار نمی‌شود؛ این‌ها محدوده‌ی‌ توانایی‌های‌ اندام‌های‌ حسی‌ ما است‌.

 آیت‌اللهی: این‌ها توانایی‌های‌ شما است‌، ولی‌ معیارهای‌ ثابتی‌ هم‌ وجود دارد كه‌ هیچ‌گاه‌ خارج‌ از آن‌ها عمل‌ نمی‌كنید. آن‌ پنج‌ نفر اولیه‌ای‌ كه‌ در كافه‌ای‌ در سویس‌ نشستند و دادا را درست‌ كردند و خدا و دین‌ و پیغمبر و شیطان‌ و همه‌چیز را نفی‌ كردند و خودشان‌ را هم‌ نفی‌ كردند، چرا بعدها هر كدامشان‌ به‌ دام‌ معیارهای‌ هنری‌ افتادند و آثاری‌ ساختند پر از این‌ معیارها. آثار برخی‌ از آنان‌ را كه‌ نگاه‌ كنید، می‌بینید تمام‌ معیارهای‌ شناخته‌شده‌ی‌ مجسمه‌سازی‌ را به‌كار برده‌اند؛ در حالی‌كه‌ می‌خواستند معیارشكن‌ باشند. یكی‌ از افراد گروه‌ دیگری‌ آمد و مدرسه‌ای‌ درست‌ كرد به‌نام‌ مدرسه‌ی‌ واندالیسم‌ . "واندال‌" (vandal)] ویرانگر ] یعنی‌ مخالف‌ هنر، علم‌ و دانش‌ واندالیسم‌ یعنی‌ مخالفت‌ با هنر و دانش‌. ولی‌ آهسته‌ آهسته‌ آثار شاگردان‌ این‌ مدرسه‌ در اوج‌ معیارهای‌ هنری‌ در نمایشگاه‌ عرضه‌ شد و كارهای‌ مؤسس‌ همین‌ مدرسه‌ اكنون‌ گران‌ترین‌ كارها در موزه‌ها است‌. وقتی‌ نگاه‌ می‌كنید، می‌بینید تمام‌ معیارهای‌ تثبیت‌شده‌ به‌علاوه‌ معیارهای‌ فردی‌ او در آن‌ها وجود دارد. حتی‌ در بعضی‌ از این‌ هنرها، از هنر مشرق‌ زمین‌ مانند ایران‌ و بعضی‌ها جاهای‌ دیگر استفاده‌ شده‌ است‌. مؤسس‌ واندالیسم‌ كسی‌ بود كه‌ برای‌ مخالفت‌ با هنر و دانش‌، مدرسه‌ای‌ درست‌ كرد، اما به‌مرور به‌ راه‌ دیگری‌ رفت‌. خود داداها نیز همین‌طور شدند: یا معیارها را پذیرفتند و یا معیاری‌ تازه‌ بنا نهادند. آن‌ها برای‌ این‌كه‌ معیارهای‌ خودشان‌ را بتوانند ارائه‌ كنند مجبور شدند از معیارهای‌ ثابت‌ استفاده‌ كنند. توجه‌ می‌كنید! حرف‌ ما این‌ است‌ كه‌ آن‌ها هم‌ از معیارهای‌ ثابت‌ استفاده‌ كردند، در حالی‌ كه‌ با همه‌شان‌ مخالف‌ بودند.هنر اصیل‌ ایرانی‌ زمان‌ و مكان‌ خاصی‌ ندارد؛ یعنی‌ می‌توان‌ نقش‌ برجسته‌ی‌ شاپور را برداشت‌ و در آمریكا هم‌ نصب‌ كرد. اسم‌ شاپور هم‌ نباشد، این‌طور برداشت‌ می‌شود كه‌ آدمی‌ است‌ با اقتدار و تواضع‌ مذهبی‌. یا مثلاً تصاویر شاهنامه‌ی‌ طهماسبی‌ كه‌ قبلاً مثال‌ زدم‌. این‌ها هنر ناب‌ است‌؛ به‌ تصویری‌ یا غیرتصویری‌اش‌ كاری‌ نداریم‌.

سوره‌: در بسیاری‌ جاها مثل‌ آمریكا، نمایش‌های‌ تعزیه‌ را اجرا كرده‌اند ولی‌ اتفاقاً علیه‌ آن‌ موضع‌ گرفته‌اند. البته‌ نه‌ این‌كه‌ بخواهند درباره‌ی‌ محتوایش‌ بحث‌ كنند، بلكه‌ می‌گویند تعزیه‌ متعلق‌ به‌ ایران‌ و تكیه‌ و حسینیه‌ است‌. در آن‌ فضا كه‌ افراد عزادار هستند، معنا دارد. تعزیه‌ نمایشی‌ است‌ كه‌ ارتباط‌ تنگاتنگی‌ با تماشاگرش‌ دارد. همه‌ی‌ این‌ها منتزع‌ می‌شود و به‌ جای‌ دیگری‌ برده‌ می‌شود كه‌ معلوم‌ نیست‌ چه‌ قدر برای‌ آن‌ها قابل‌ هضم‌ باشد.

 آیت‌اللهی: همین‌ تعزیه‌ در فرانسه‌ هم‌ اجرا شد و منتقدان‌ فرانسه‌ آن‌ را به‌عنوان‌ یك‌ نوستالژی‌ از هنر مذهبی‌ مطرح‌ كردند و گفتند برای‌ ما اروپایی‌ها، كه‌ دارای‌ نوستالژی‌ هنر مذهبی‌ هستیم‌، خیلی‌ جالب‌، قشنگ‌ و زیبا است‌. منتقد آمریكایی‌ در جوّ سیاست‌ است‌، اما منتقد فرانسوی‌ كمی‌ بی‌غرضانه‌ صحبت‌ می‌كند. حاجی‌عثمان‌ وقتی‌ از ایران‌ به‌ فرانسه‌ رفت‌ دوتارش‌ را بُرد. من‌ نقد یك‌ منتقد فرانسوی‌ را دارم‌ كه‌ خودش‌ موسیقیدان‌ است‌. او می‌نویسد این‌ خارق‌العاده‌ است‌ كه‌ یك‌ روستایی‌ ایرانی‌ با دوتار سیم‌ می‌آید، و ما را به‌ اوج‌ عرفان‌ شرقی‌ می‌برد. اما یك‌ نفر انگلیسی‌ كه‌ تحت‌تأثیر برتری‌طلبی‌ است‌ نقدی‌ نوشته‌ است‌ كه‌ تعجب‌ می‌كنید. او نوشته‌ است‌ ابزار موسیقی‌ حاجی‌ عثمان‌ از رده‌ خارج‌ شده‌ و موسیقی‌ در ایران‌ هنوز در سطح‌ ابتدایی‌ است‌ و از ابزارهای‌ بدوی‌ استفاده‌ می‌كند و موسیقی‌ كلاسیك‌ و مدرن‌ اصلاً در ایران‌ مفهومی‌ پیدا نكرده‌ است‌. چرا این‌ منتقد انگلیسی‌ چنین‌ می‌نویسد؟ برای‌ این‌كه‌ او براساس‌ تضادی‌ كه‌ با ایرانی‌ها دارد، قضاوت‌ می‌كند. در این‌جا سیاست‌ در نقد او دخالت‌ كرده‌ است‌. اما منتقدان‌ كشورهای‌ دیگری‌ مثل‌ آلمان‌، فرانسه‌ و ایتالیا هدفشان‌ نقد واقعی‌ است‌ و بی‌طرفانه‌ می‌نویسند. بنابراین‌، منتقد با منتقد بسیار فرق‌ می‌كند. ما نمی‌توانیم‌ این‌ را نادیده‌ بگیریم‌.

سوره‌: آقای‌ دكتر، موزه‌داری‌ و گالری‌داری‌ فعالیت‌هایی‌ است‌ كه‌ با سرمایه‌داری‌ شروع‌ شد؛ یعنی‌ قبل‌ از آن‌، موزه‌ به‌ معنای‌ موزه‌ نبوده‌ است‌. البته‌ خانه‌های‌ اشراف‌ و كلیساها محل‌ نگهداری‌ آثار هنری‌ بوده‌ است‌، اما این‌ آثار جزیی‌ از آن‌ اماكن‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و این‌طور نبود كه‌ با تمام‌شدن‌ مدت‌ نمایشگاه‌، آثار را ببرند در جای‌ دیگری‌ نمایش‌ دهند. بنابراین‌ هیچ‌گاه‌ هنر به‌عنوان‌ یك‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ مطرح‌ نبود. البته‌ اشراف‌ یا علاقه‌مندان‌ با تأمین‌ زندگی‌ هنرمندان‌ آن‌ها را به‌ خلق‌ آثار هنری‌ ترغیب‌ می‌كردند؛ ولی‌ تولید به‌ قصد مصرف‌ از جمله‌ فعالیت‌هایی‌ است‌ كه‌ با سرمایه‌داری‌ به‌وجود می‌آید. بر این‌ اساس‌، اثر هنری‌ شی‌ای‌ می‌شود قابل‌ خریدوفروش‌ و قابل‌ عرضه‌ و قیمت‌گذاری‌؛ نظر شما در این‌ باره‌ چیست‌؟

 آیت‌اللهی‌: انقلاب‌ فرانسه‌ كه‌ به‌وجود آمد، انقلابی‌ در سیاست‌ بود. قبل‌ از آن‌، انقلاب‌ صنعتی‌ و انقلاب‌ حمل‌ونقل‌ در انگلستان‌ به‌وجود آمده‌ بود. اساساً قرن‌ نوزدهم‌ را به‌عنوان‌ قرن‌ انقلاب‌ها مطرح‌ كرده‌اند. در آن‌ موقع‌ بود كه‌ فروشندگان‌ و خریداران‌ تابلو به‌وجود آمدند و حكومت‌ها برای‌ موزه‌ها به‌ هنرمندان‌ سفارش‌ دادند. در نتیجه‌، هنرمندان‌ به‌ دولتی‌ و غیردولتی‌، و به‌ درجه‌ی‌ یك‌ و درجه‌ی‌ دو تقسیم‌ شدند. بعضی‌ از هنرمندان‌ مثل‌ داوید برای‌ گونه‌های‌ مختلف‌ هنر آیین‌نامه‌ای‌ به‌ نام‌ اِستاتو دُلابتینو را مطرح‌ كردند. اِستاتو در زبان‌ لاتین‌ به‌ معنی‌ آیین‌نامه‌ است‌. داوید در قرن‌ نوزدهم‌ مشخص‌ می‌كند كه‌ هر كس‌ صفات‌ معینی‌ را داشته‌ باشد هنرمند است‌. این‌ آیین‌نامه‌ تا اوایل‌ قرن‌ بیستم‌ در مدارس‌ هنری‌ اروپا آموزش‌ داده‌ می‌شد. سپس‌ آن‌ را كنار گذاشتند؛ ولی‌ بعضی‌ از مطالبش‌ را هنوز در بسیاری‌ از مدارس‌ هنری‌ تدریس‌ می‌كنند. هنرمندی‌ هم‌ كه‌ از مدرسه‌ بیرون‌ می‌آید، دیگر عین‌ به‌ عین‌ از آن‌ دستورها پیروی‌ نمی‌كند، چون‌ به‌ حدی‌ ازادراك‌ فرم‌، فضا، نور، زمان‌، حركت‌، رنگ‌ و ازاین‌ قبیل‌ می‌رسدكه‌ می‌تواند ادراك‌ شخصی‌ خودرا بیان‌ بكند.

من‌ در كلاس‌ "تجزیه‌ و تحلیل‌ آثار تجسمی‌" می‌كوشم‌ به‌ دانشجویان‌ درس‌ ندهم‌، بلكه‌ آن‌ها را به‌ فكر بیندازم‌ كه‌ ادراك‌ خودشان‌ را از عناصر مختلف‌ مادی‌ و معنوی‌ هنر كشف‌ كنند. در مرتبه‌ بعدی‌، به‌ آن‌ها می‌گویم‌ سعی‌ كنند ادراكشان‌ را كلامی‌ كنند و روی‌ كاغذ بیاورند. پس‌ از این‌كه‌ این‌ ادراك‌ را كلامی‌ كردند، می‌گویم‌ حال‌ كلام‌ خودتان‌ را تصویر كنید. به‌ كمك‌ این‌ مصالح‌ و ابزار نقاشی‌ عینی‌اش‌ كنید تا تنها كلام‌ نباشد. آن‌ ذهنیت‌ را به‌ عینیت‌ تبدیل‌كردن‌ بسیار مشكل‌ است‌ و بسیاری‌ از دانشجویان‌ در آن‌ می‌مانند، ولی‌ بالاخره‌ مجبورند این‌ كار را بكنند. زیرا اگر بخواهند هنرمند شوند باید به‌ این‌ ادراك‌ هنرمند، كه‌ با ادراك‌ دیگران‌ فرق‌ می‌كند، برسند. فهم‌ هنرمند با فهم‌ دیگران‌ فرق‌ می‌كند و شعور هنرمند با شعور دیگران‌ متفاوت‌ است‌. این‌ حرف‌ را تنها من‌ می‌گویم‌. ارسطو می‌گوید هنرمند صد سال‌ از جامعه‌اش‌ جلوتر است‌؛ و پیكاسو می‌گوید دویست‌ سال‌؛ یكی‌ از روحانیان‌ بزرگ‌ شیعی‌ در سخنرانی‌اش‌ می‌گوید هنرمند 50 سال‌ از جامعه‌ی‌ خود جلوتر است‌.

سوره: همین‌ جلوتربودن‌ هنرمند از جامعه‌اش‌ به‌ معنای‌ آن‌ است‌ كه‌ با معیارهای‌ زمان‌ و مكان‌ خودش‌ ناهماهنگ‌ است‌؛ یعنی‌ با آن‌ فرهنگ‌ متعارف‌ در تضاد است‌.

 آیت‌اللهی: با فرهنگِ متعارف‌ بله‌. ما یك‌ فرهنگ‌ متعارف‌ داریم‌ كه‌ فرهنگی‌ است‌ كه‌ با عُرف‌ مرتبط‌ است‌. این‌ عرف‌ هم‌ متغیر است‌. بنابراین‌، معیارهای‌ هنری‌ فرهنگ‌ متعارف‌ نیز متغیر خواهند بود. اما یك‌ وقت‌ است‌ كه‌ از فرهنگ‌ بشری‌ صحبت‌ می‌كنیم‌. این‌ فرهنگ‌ بشری‌ مربوط‌ به‌ ثابتات‌ است‌ و با عرف‌، كه‌ متغیر است‌، ارتباط‌ ندارد. هرگاه‌ فرهنگی‌ تثبیت‌ شد، دیگر متعارف‌ نیست‌، زیرا متعارف‌ قابل‌تغییر است‌. معیارهای‌ هنری‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ ثابت‌ است‌ و شما آن‌ را از اندونزی‌ تا شمال‌ آفریقا یكسان‌ می‌یابید، اما تفاوت‌ها در همان‌ عُرفیات‌ است‌. مثلاً مسجدی‌ كه‌ در اندونزی‌ یا هند ساخته‌ شده‌ است‌ تفاوت‌هایی‌ با یك‌ مسجد در شمال‌ آفریقا دارد.

هنرمند فراسوی‌ زمان‌ خود است‌، بنابراین‌ ادراكاتش‌ فراسوی‌ ادراكات‌ متعارف‌ مردم‌ است‌. هنرمند به‌گونه‌ی‌ دیگری‌ فرهنگ‌ تثبیت‌شده‌ی‌ (معیارهای‌ ثابت‌) هنر را تأیید می‌كند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ كاندینسكی‌ جمله‌ی‌ زیبایی‌ درباره‌ی‌ هنرمند پیشگام‌ دارد. او می‌گوید منتقدانی‌ كه‌ هنرمند پیشگام‌ را تخطئه‌ می‌كنند و علیه‌ او چیز می‌نویسند چند سال‌ بعد متملقان‌ و چاپلوسان‌ همین‌ هنرمند می‌شوند. چون‌ بعدها متوجه‌ درك‌ این‌ هنرمند می‌شوند. البته‌ این‌ تنها اختصاص‌ به‌ هنرمند ندارد: یك‌ فیلسوف‌ و دانشمند و به‌طور كلی‌ هر كسی‌ كه‌ اهل‌ اندیشه‌ است‌ از فرهنگ‌ متعارف‌ زمان‌ خود پیشی‌ می‌گیرد.

در سده‌های‌ آغازین‌ اسلام‌، كه‌ هنرمندان‌ نمی‌توانستند آثار هنری‌ تصویری‌شان‌ را ارائه‌ كنند و تعصبات‌ بخصوص‌ تسنّن‌ بر فرهنگ‌ متعارف‌ جامعه‌ اسلامی‌ تسلط‌ داشت‌، هنرمندان‌ شیعه‌ بیش‌تر با زبان‌ حكمت‌ با مردم‌ صحبت‌ می‌كردند. اشعار نظامی‌ را كه‌ بخوانید، می‌بینید آن‌جا كه‌ از آفرینش‌ جهان‌ می‌گوید، یك‌ دوره‌ مبانی‌ هنرهای‌ تجسمی‌ از نقطه‌، خط‌، سطح‌ و حجم‌ را به‌ زبان‌ شعر مطرح‌ می‌كند. همین‌طور فردوسی‌ در بسیاری‌ از شعرهایش‌ این‌ كار را كرده‌ است‌. این‌ حماسه‌سرای‌ بزرگ‌ این‌قدر رنگ‌شناس‌ بوده‌ كه‌ همیشه‌ زرد را با لاجورد آورده‌ است‌ نه‌ با بنفش‌. در زمان‌ او، آدم‌هایی‌ بودند مثل‌ ابن‌هیثم‌ یا جاحظ‌ و دیگر دانشمندان‌ اسلامی‌ كه‌ آثارشان‌ بعدها به‌ اروپا رسید. جاحظ‌ اولین‌ كسی‌ بود كه‌ نور خورشید را از منشور عبور داد و طیف‌های‌ رنگی‌ آن‌ را بررسی‌ كرد. بعضی‌ها معتقدند نیوتن‌ انگلیسی‌ از ترجمه‌ی‌ كتاب‌ او به‌ زبان‌ لاتین‌ باخبر بوده‌ است‌. یا ابن‌هیثم‌ كه‌ اتاق‌ تاریك‌ ( camera obscura  ) را برای‌ مطالعه‌ی‌ خورشیدگرفتگی‌ به‌كار برد و بعدها اروپائیان‌، آن‌ را از او گرفتند. می‌گویند ابن‌هیثم‌ یك‌ تصویر را هم‌ فرافكن‌ ( projection ) كرده‌ است‌. شنیده‌ام‌ ابن‌هیثم‌ چیزی‌ ساخته‌ بود كه‌ تصویر را بازمی‌تابانده‌ است‌ و این‌ یعنی‌ سینما. حقیقت‌ داشتن‌ این‌ سخن‌ بعید نیست‌: ابن‌هیثم‌ اولین‌ دانشمند جهان‌ است‌ كه‌ سرعت‌ صوت‌ را محاسبه‌ كرده‌ است‌. او با معیارهای‌ متعارف‌ اندازه‌گیری‌ در زمان‌ خودش‌، كه‌ واحد زرع‌ بود، سرعت‌ نور را محاسبه‌ كرد و دور كره‌ی‌ زمین‌ را اندازه‌ گرفت‌. همچنین‌ آن‌ چه‌ در قرن‌ نوزدهم‌ در فرانسه‌ اتفاق‌ افتاد و معیار شد با جزئی‌ اختلاف‌ در سده‌ی‌ اول‌ هجری‌ توسط‌ شخصی‌ در خراسان‌ شمالی‌ به‌ نام‌ نقشب‌، كه‌ عرب‌ها به‌ او ابن‌مقنع‌ می‌گفتند و نقاب‌ روی‌ صورتش‌ می‌انداخت‌ و ادعای‌ پیامبری‌ داشت‌، انجام‌ شده‌ بود. او شب‌ها از چاهی‌ یك‌ قرص‌ نورانی‌ را مانند ماه‌ بیرون‌ می‌آورد و هنگام‌ صبح‌ دوباره‌ محو می‌كرد. شاید هم‌ با بازتاباندن‌ تصویر در فضا بدون‌ استفاده‌ از پرده‌ آشنا بوده‌ است‌؛ همان‌طور كه‌ الآن‌ تصاویری‌ را به‌ كمك‌ لیزر بر آسمان‌ می‌تابانند و در جشن‌های‌ بزرگ‌ به‌كار می‌برند.

سوره: اگر بخواهیم‌ به‌ طور تاریخی‌، روند پیدایی‌ و گسترش‌ هنر كانسپچوال‌ را بررسی‌ كنیم‌، ابتدا باید گفته‌ باشیم‌ كه‌ هنرمند مخالفت‌ و شورشی‌ می‌كند، بعد طی‌ زمانی‌ كه‌ می‌گذرد، چون‌ نمی‌تواند براساس‌ برهم‌ زدن‌ آن‌ اصول‌ تثبیت‌شده‌ی‌ متعارف‌ دائماً قیام‌ كند، یا تسلیم‌ می‌شود یا معیارهای‌ تازه‌ای‌ را تدوین‌ می‌كند. ذهن‌ انسان‌ پذیرای‌ آشوب‌ نیست‌ و طرفدار این‌ نیست‌ كه‌ همیشه‌ هرج‌ومرج‌ باشد. بر این‌ اساس‌، آیا می‌توانیم‌ به‌ این‌ نتیجه‌ برسیم‌ كه‌ الآن‌ هنرمندان‌ كانسپچوال‌ ، پس‌ از شورش‌ اولیه‌شان‌، در آغاز هزاره‌ی‌ سوم‌ میلادی‌ به‌ یك‌ اصول‌ مدون‌ رسیده‌اند؟

 آیت‌اللهی‌: ما می‌توانیم‌ براساس‌ معیارهای‌ خودمان‌ یك‌ مقدار « ایسم‌ » درست‌ كنیم‌ و بگوییم‌ به‌ این‌جاها مـنتهی‌ شـدنـد یا آن ‌كه‌ از گرایـش‌هایـی‌ مثـل‌ آرت لند  [ زمین‌آرایی ] ( art land )، بادی‌ آرت‌ [ بدن ‌آرایی ] (art land )، پرفورمنس‌ آرت‌  [هنر اجرایی]‌   (performanc art) و غیره‌ صحبت‌ كنیم‌؛ منتها تا چه‌ اندازه‌ این‌ ایسم‌ها و گرایش‌ها می‌تواند مورد پذیرش‌ جامعه‌ی‌ هنری‌ یا جامعه‌ی‌ غیرهنری‌ مخاطب‌ این‌ هنرها باشد یك‌ مسئله‌ی‌ قابل‌تأمل‌ است‌. برای‌ مثال‌، جریانی‌ كه‌ به‌ وسیله‌ی‌ میشیل‌ روان‌ در فرانسه‌ به‌ نام‌ «اَنفورمه» ـ بدون‌ فرم‌ ـ ایجاد شد را در نظر بگیرید. اوج‌ آن‌ گرایش‌ ژان‌ دوووفه‌ است‌؛ ژان‌ دوووفه‌ بعد از پیكاسو پركارترین‌ هنرمند اروپا است‌ كه‌ بیش‌ از 600 اثر هنری‌ از او باقی‌مانده‌ است‌. ژان‌ دوووفه‌ اثر صوتی‌ درست‌ كرده‌، فیلم‌ ساخته‌، كتاب‌ نوشته‌، زبان‌ اختراع‌ كرده‌ و به‌ زبان‌ خودش‌ كتاب‌ نوشته‌، یعنی‌ الفبایش‌ را خودش‌ ابداع‌ كرده‌ و دستگاهی‌ را با استخوان‌ خودش‌ درست‌ كرده‌ است‌. او موسیقی‌ می‌نواخته‌ و همه‌چیز را با هم‌ مخلوط‌ می‌كرده‌؛ شهرت‌ بسیار زیادی‌ هم‌ دارد. ولی‌ نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ هیچ‌كدام‌ از كارهایش‌ فرم‌ ندارد. میشل‌ راگون‌ می‌خواست‌ اصطلاحی‌ را بنیان‌ بگذارد كه‌ از ایسم‌ بری‌ باشد، زیرا بسیاری‌ از ایسم‌ ها بی‌معنی‌ شده‌اند؛ مثلاً تاشیسم‌ ـ تاش‌ به‌ معنی‌ لكّه‌ است‌ ـ كه‌ زود از بین‌ رفت‌. خیلی‌ ایسم‌ ها در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ بیستم‌، بخصوص‌ از دهه‌ی‌ 60 به‌ بعد، به‌وجود آمدند ولی‌ از بین‌ رفتند.

فراژیلیسم‌ ، كه‌ از سال‌ 1981 تا 2001 میلادی‌ به‌وجود آمد و اولین‌ نمایشگاهش‌ را در اروپا گذاشت‌، در واقع‌ یك‌ نوع‌ از همین‌ هنر كانسپچوال‌ بود. اما تقریباً ساده‌تر شده‌ بود و كمی‌ به‌ طرف‌ معیارهای‌ تثبیت‌شده‌ متمایل‌ بود. این‌ نشانه‌ی‌ عقب‌نشینی‌ این‌ هنر است‌ كه‌ به‌ طرف‌ معیار رفته‌ و سعی‌ كرده‌ است‌ بعضی‌ از معیارها را رعایت‌ كند. كه‌ اما درباره‌ی‌ تداوم‌ این‌ حركت‌ باید بگوییم‌ كه‌ در سال‌ 2002 نمایشگاه‌ فراژیلیسم‌ تشكیل‌ نشد. این‌ امكان‌ نداشته‌ كه‌ گروه‌های‌ هنری‌ در یك‌ تناوب‌ زمانی‌ خاص‌ نمایشگاه‌ نگذارند. آن‌ها هر چند ماه‌ یك‌ بار یا حداقل‌ سالی‌ یك‌بار یك‌ نمایشگاه‌ می‌گذاشتند. امپرسیونیسم‌ ها نیز، اگر همه‌شان‌ هم‌ در یك‌ نمایشگاه‌ نبودند، باز هم‌ چند نفرشان‌ هر سال‌ یك‌ نمایشگاهی‌ برگزار می‌كردند. نمایشگاه‌ فردی‌ هم‌ داشتند، ولی‌ گروهی‌ هم‌ [نمایشگاه‌] می‌گذاشتند. چه‌طورشد كه‌ این‌ هنر كانسپچوال‌ ، در آغاز، چند سال‌ پشت‌سرهم‌ نمایشگاه‌ گذاشت‌، ولی‌ بعد ادامه‌ نیافت‌؟! این‌ است‌ كه‌ هیچ‌كدام‌ از این‌ها نمی‌مانند و همه‌ می‌روند.می‌دانید این‌ قضیه‌ مثل‌ چه‌ چیزی‌ است‌؟ رِستنی‌ مثال‌ قشنگی‌ زده‌ است‌. او می‌گوید وقتی‌ هیزم‌ها را در فضای‌ باز می‌سوزانید، نسیم‌ كه‌ می‌آید، شعله‌ها را مشتعل‌تر می‌كند و جرقه‌هایی‌ را به‌ فضا پرتاب‌ می‌كند. این‌ جرقه‌ها مقداری‌ حركت‌ می‌كنند و بعد ناپدید می‌شوند، ولی‌ آتش‌ اصلی‌ باقی‌ است‌. هنرمندان‌ كانسپچوال‌ جرقه‌هایی‌اند از یك‌ آتش‌ اصلی‌، كه‌ نهاد هنر است‌، بیرون‌ می‌زنند و چون‌ جرقه‌ هستند دوام‌ كوتاهی‌ دارند.

این‌ جریان‌ها واقعاً جریان‌ نیستند؛ جریان‌ موقعی‌ است‌ كه‌ عده‌ای‌ هنرمند را به‌ دنبال‌ خود بكشد و معیارهای‌ خود را پیدا كند. مثلاً به‌ امپرسیونیسم‌ نمی‌گوییم‌ یك‌ مكتب (‌  chole إ ). مكتب‌ اصلاً غلط‌ است‌ كه‌ بعضی‌ به‌كار می‌برند. در اوّلش‌ سبك‌ ( style ) بوده‌ و بعد كم‌كم‌ جریان‌ (movement)  شده‌ است‌. نئوكلاسیك‌ نیز یك‌ جریان‌ است‌ ولی‌ عده‌ای‌ فیلسوف‌نما، كه‌ جز در فلسفه‌ در هیچ‌ هنری‌ سررشته‌ ندارند و همه‌ چیز را می‌خواهند با فلسفه‌ بسنجند، این‌ها را با عنوان‌ سبك‌ معرفی‌ می‌كردند: آن‌هم‌ سبك‌های‌ مختلف‌ هنری‌. این‌ها سبك‌ نیستند، زیرا در هر جریان‌ هنری‌ مكاتب‌ و سبك‌های‌ مختلف‌ وجود دارد. سبك‌ شامل‌ گروهی‌ یا عده‌ی‌ خاصی‌ است‌، در حالی‌كه‌ اگر گروهی‌ نباشد و به‌ معنای‌ منحصربه‌فرد فقط‌ در شیوه‌ی‌ كاركردن‌ یك‌ نفر باشد، به‌ زبان‌ فرانسوی‌ به‌ آن‌ می‌گوییم‌ استیل‌ . بنابراین‌ استیل‌ شیوه‌ی‌ فردی‌ اما سبك‌ شیوه‌ی‌ گروهی‌ است‌. مكتب‌ مجموعه‌ی‌ هنرمندانی‌ هستند كه‌ در محیطی‌ گرد می‌آیند و با هم‌ حشر و نشر دارند. اما در یك‌ جریان‌ هنری‌، باید یك‌ تئوری‌ مطرح‌ شود كه‌ همه‌ از آن‌ پیروی‌ كنند. جنبش‌ یا جریان‌ یا نهضت‌ اسامی‌ مختلفی‌ برای‌ یك‌ معنا است‌. بنابراین‌، هنرمندان‌ كانسپچوال‌ را نمی‌توانیم‌ مبدع‌ یك‌ جریان‌ هنری‌ بدانیم‌، زیرا به‌ صرف‌ این‌ كه‌ به‌ ایده‌ها و تصورات‌ می‌پردازند، نمی‌توان‌ عنوان‌ جریان‌ هنری‌ به‌ آن‌ها داد. جریان‌های‌ هنری‌ همواره‌ به‌ همان‌ اصول‌ تثبیت‌شده‌ی‌ هنری‌ متكی‌اند، اما با نگرش‌ و گزینش‌ جدید كه‌ متناسب‌ با شرایط‌ جدید است‌. یك‌ جریان‌ هنری‌ پس‌ از سرایت‌ به‌ كشورهای‌ مختلف‌، رنگ‌ و بویی‌ تازه‌ پیدا می‌كند و ایجادگر سبك‌ها و مكتب‌های‌ گوناگون‌ است‌. حال‌ واقعاً یك‌ هنرمند كانسپچوال‌ فرانسوی‌ یا انگلیسی‌ چه‌ تفاوتی‌ با یكدیگر دارند؟ آن‌ها چه‌ تأثیرات‌ دگرگون‌كننده‌ای‌ بر سایر هنرمندان‌ و استیل‌ داشته‌اند؟ ارزیابی‌ من‌ از آن‌ها مصداق‌ همان‌ مثالی‌ است‌ كه‌ رستنی‌ می‌زند و هنر را آتش‌ و اتفاقاتی‌ از این‌ قبیل‌ را جرقه‌ای‌ بیش‌ نمی‌داند كه‌ لحظه‌ای‌ چشم‌ را خیره‌ و سپس‌ محو می‌شود.

سوره‌: از شما برای‌ این‌ گفت‌وگو سپاسگزاریم‌.

 

>>در اين رابطه بخوانيد:

مجموعه مقاله

شناخت هنر

جرقه‌هايي‌ كه‌ چشم‌ را خيره‌ مي ‌كنند اما‌ خيلي‌ زود محو مي ‌شوند

گفت‌وگو با دكتر حبیب‌الله‌ آیت‌اللهی درباره هنر مفهومی

قسمت اول

شناخت هنر انديشيدن بر انديشه هنرمند

 

Home | درباره سايت | هنر موسيقي | شناخت هنر | هنر و جامعه | Feedback | هنر ديني

This site was last updated 01/26/09

هنر و انديشه